منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢٤٦ - جمع بين روايات
و علم آن را به اهلش باز گذاريد تا خداى تعالى، شما را مأجور و معذور دارد، و طالب آن باشيد كه ناسخ قرآن را از منسوخ بشناسيد و محكم را از متشابه فرق كنيد و حلال را از حرام بشناسيد؛ زيرا كه شما را به خداى تعالى، نزديك مىكند و از جهل، دور مىسازد، و جهالت را بگذاريد به اهلش؛ زيرا كه اهل جهل، بسيار و اهل علم، قليلاند، و خداى تعالى فرموده كه: «وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ»؛[١] يعنى: بالاتر از هر دانايى، عالمى هست.[٢]
[جمع بين روايات]
و ظاهر اين حديث، آن است كه اختيار نمودن ديگران بر خود و عيال و تصدّق نمودن به جميع آنچه داشته باشند، منسوخ است به آيات و احاديثى كه متضمّن امر به ميانهروى و ترك اسراف است، و در وقتى كه حضرت امير المؤمنين عليه السلام قوت خود و عيال را به مسكين و يتيم و اسير داده، گرسنه ماندند، استحباب اين امر، منسوخ نشده بود و نكته در منسوخ شدن اين حكم بعد از فعل آن حضرت، ممكن است كه اختصاص اين فضل به آن حضرت باشد، چنانچه در آيه نجوا، خداى- عزَّ و جلَّ- امر فرموده كه: هر كس خواهد كه با حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله سخنى پنهانى بگويد، تصدّقى بكند و بعد از آنْ سخن بگويد، و هيچ كس از صحابه پيش از نجوا، تصدّق نكرد، الّا على بن ابىطالب- صلوات اللَّه عليه-، و بعد از تصدّق و نجواى آن حضرت، آن حكم منسوخ شد و اين فضل، مخصوص به آن حضرت شد.
و از حديث على بن ابراهيم كه در باب نزول سوره «هل أتى» روايت كرده، ظاهر مىشود كه اين حكم در هر مؤمنى كه آن نوع تصدّق به جهت رضاى الهى كرده باشد، جارى است.[٣] و ممكن است كه مراد، جارى بودن حكم، قبل از نزول ناسخ باشد. پس منافات با حديث سابق، نخواهد داشت. و ممكن است كه مراد از نسخ در حديث سابق، نسخ عموم اين حكم باشد؛ يعنى اگر كسى اعتماد تام بر صبر خود و عيال داشته باشد و داند كه از ايشان و از خود، امرى مخالف رضا به قضاى الهى سر نمىزند، تصدّق نمودنى چنين، مُستحسَن باشد، و اگر از بىصبرى ترسد، خوب نباشد.
و ممكن است كه استحباب اين نوع تصدّق، مخصوص كسى باشد كه داند كه به زودى، قدرِ كفاف خود و عيال به دست مىآيد و كسى كه نداند، او را مستحب نباشد.
و ممكن است كه مخصوص كسى باشد كه داند كه از آن عطا، نفع به شخصى كه به او عطا
[١]. سوره يوسف، آيه ٧٦.