منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١٠٨ - سوم امن از مكر الهى
وفور مال و كثرت اولاد و تسلّط بر مردمان و نفاذ حكم)، پس غضب كردن در چنين حالتى، شبيه است به آن كه كسى با كسى در مقام حيله باشد و خلاف آنچه در خاطر دارد، ظاهر سازد. لهذا اطلاق لفظ مكر، بر غضب واقع مىشود و گاه هست كه جزاى مكر و مكافات آن را «مكر» مىنامند. و بر اين وجه، حمل نمودهاند قول الهى را كه فرموده: «وَ يَمْكُرُونَ وَ يَمْكُرُ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ»؛[١] يعنى: ايشان، مكر مىكنند و خداى تعالى، مكر مىكند؛ و خدا، بهترين مكركنندگان است.
و اوّل، از راه مشابهت و دويّم، از قبيل مشاكله است و خداى تعالى، در كلام مجيد فرموده كه:
«فَلا يَأْمَنُ مَكْرَ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ»؛[٢] يعنى: ايمن از مكر الهى نمىشوند، مگر طايفه زيانكاران.
و ايمنى از غضب الهى، فى الحقيقه، انكار معصيت خود و قهر الهى و قدرت بر عِقاب است و منافى خوف و ترس از خداى تعالى است، همچنانچه يأس از رحمت الهى، منافى رجا و اميدوارى به كَرَم الهى است و چنان نيست كه خوف، هر چند در نهايت مرتبه كمال باشد، منافات با رجا داشته باشد، يا آن كه به مرتبه يأس و نااميدى از رحمت الهى منتهى شود، يا آن كه اميد، وقتى كه در مرتبه كمال باشد، به معنى امن از مكر و غضب الهى راجع شود؛ زيرا كه در تقصير در بندگى الهى، دو جهت هست، هر دو در مرتبه خود، در مرتبه كمال: يكى، معصيت بنده كه با وجود نهايتِ حقارت و بىقدرى و تربيت يافتن از ابتداى فطرت تا وقت معصيت به انواع نعمتهاى الهى، جرئت بر مخالفت و تمكين نكردن امر و سهل شمردن اطّلاع جناب اقدس او بر فعلِ بدِ خود كه كرده است و باعث خوف و ترس، اين معنى است. و شك نيست كه ملاحظه و تأمّل در اين معنى، مستلزم اشدّ مراتب خوف است كسى را كه بصيرتى بوده باشد.
و جهت ديگر، كَرَم و بزرگى الهى است كه اگر جميع نعمتها كه آفريده، به يكى از بندگان خود عطا كند، نقصى به خزانه او نمىرسد و به هر يكديگر، اضعافِ مضاعفه آن مىتواند بخشيد. و اگر همه خلايق، منكر خدايى و پادشاهى او شوند، در بزرگى او نقصى به هم نمىرسد و ضررى به او عايد نمىشود و قادر است بر آن كه ايشان را فانىِ مطلق و به اكراه، مطيع و منقاد سازد. و ملاحظه اين معنى، موجب رجا و كمال اميد است و در همه احوال، بنده از تقصير، و خداوند از كَرَم، خالى نمىباشد.
[١]. سوره انفال، آيه ٣٠.