منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٠٥ - زوال و بى قدرى دنيا
رفاهيتى نباريده كه از پىِ آن از ابر بلا و مصيبتى، قطرات پى در پى بر او نريخته باشد[١]. و لايق و مناسب حال دنيا آن است كه اگر صباح، در مقام مددكارىِ كسى باشد، آخرِ روز متغيّر شود، و اگر يكطرفش گوارا و شيرين باشد، طرف ديگرش تلخ و كُشنده باشد. هيچ كس از لذّت دنيا به راحتى نمىرسد كه از مشقّت بلاها بر دوش او بارى نگذارد، و هيچ شامى در زير بار امنيت و رفاهيتى به سر نمىبرد كه صاحبش بر سر- كه محلّ افتادن و موضع ترس است-، جاى نداشته باشد.
كار دنيا، گول و فريب مردم است و آنچه در دنيا هست، همه فريب است و سرنوشت دنيا، فناست و هر كه در اوست، فانى است و خير وخوبى در هيچ چيز از توشههاى دنيا نيست به غير از تقوا و پرهيز از مخالفت الهى. كسى كه از دنيا كمتر بر مىدارد، بسيار برداشته از چيزى كه موجب امنيت و رفاهيت اوست، و كسى كه از دنيا، بسيار بر مىدارد، بسيار برداشته از چيزى كه باعث هلاك اوست و به اندكْزمانى از دستش بيرون مىرود. چه بسيار كسى كه اعتماد بر دنيا داشته و دنيا، او را به بليّه مبتلا ساخته[٢]. چه بسيار كسى كه خاطرش از دنيا جمع بوده، دنيا او را به سر در آورده؛ و چه بزرگان كه دنيا، ايشان را حقير ساخته و [چه بسيار] صاحبان نخوت كه خوار و ذليلشان كرده[٣].
سلطنت و پادشاهى دنيا، هر روز در دست كسى است و عيش دنيا، از كدورتْ خالى نيست و آب شيرين دنيا، شور است و طعام شيرينش تلخ است و خورشهاى دنيا، زَهرى چند است كُشنده.
و اسباب دنيا، ريسمانى چند است پوسيده. زنده دنيا، مهيّاى مُردن است، و تنْدرست دنيا، آماده بيمارى است. مُلك دنيا در معرض زوال، و عزيزش مغلوب، و صاحب جمعش منكوب است، و كسى كه پناه به دنيا بَرَد، بىيار و مددكار است. آيا شما ساكن نيستيد در خانههاى جمعى كه پيش از شما بودند و عمر ايشان، درازتر از عمرهاى شما بود؟ و اثرها كه از ايشان مانده، پايندهتر است، و امَل و آرزوهاى ايشان، دورتر و عدد ايشان، بيشتر و لشكر ايشان، مجتمعتر بود.
و بندگى دنيا را به چه نوع كردند و دنيا را بر آخرت، اختيار كردند، چه نوع اختياركردنى. و بعد از
[١]. الف:-« باشد».