منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٠٧ - زوال و بى قدرى دنيا
حِلماند كه كينه از سينه ايشان بيرون رفته، و عاقلى چندند كه حِقد و غضب، از ايشان زايل شده. نه از ايشان كسى را ترسى هست، و نه اميد حمايت و دفع مضرّتى. پشت زمين را به زير زمين بدل كردهاند، و فراخى را به تنگى، و اهلى را به غربت، و روشنى را به تاريكى و ظلمت معاوضه نمودهاند، و[١] به نوعى كه به دنيا آمده بودند، پاىبرهنه و عريان، بيرون رفتند و از دنيا كوچ كرده، با اعمال خود به خانهاى رفتند كه هميشه باقى و زندگىاش دائمى است، چنانچه حق- سبحانه و تعالى- فرموده: «كَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِيدُهُ وَعْداً عَلَيْنا إِنَّا كُنَّا فاعِلِينَ»[٢].[٣] و امّا وصف بعضى از نعمتهاى جنّت؛ پس روايت كرده است محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام كه فرمود: از حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله سؤال كردند از قول تعالى كه فرموده:
«يَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِينَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً».[٤] و ترجمه ظاهرش اين است كه: روزى كه ما جمع مىكنيم پرهيزگاران را در حالتى كه متوجّه رحمت و كرامت الهىاند، مانند مهمانى كه بر كسى وارد شود يا كسى كه به جهت مطلبى پيش بزرگى آيد.
حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله حضرت امير المؤمنين عليه السلام را مخاطب ساخته، فرمود كه: يا على! مراد از «وَفْد» كه خداى تعالى فرموده، سواراناند و غير سوار را وَفْد نمىگويند، و آنها جماعتى هستند كه در دنيا از مخالفت الهى حذر مىكردهاند. پس خداى تعالى، ايشان را دوست داشته و به كرامت خود، مخصوص ساخته و اعمال ايشان را پسنديده و ايشان را متّقى نام كرده.
بعد از آن فرمود: يا على! به حقّ آن كس كه دانه را شكافته و آدمى را خلق كرده كه متّقيان از قبرهاى خود بيرون مىآيند و ملائكه، استقبالِ ايشان مىكنند و با ناقههايى كه خداى تعالى براى جمعى كه ايشان را عزيز ساخته، مقرّر فرموده و جهاز آن ناقهها از طلاست كه با ياقوت و مرواريد، مزيّن و مرصّع كردهاند، و جُلهاى آن شتران، از استَبْرَق و سُندُس است، و مهار آن شتران، بافته ارغوان است. پس به سرعت و زودى، ايشان را به صحراى محشر حاضر مىسازند و با هر يك از متّقيان، هزار فرشته پيش رود و دست راست و دست چپ همراهاند كه به اعزاز و احترام، ايشان را مىآورند تا به درِ بزرگ بهشت مىرسانند.
و بر در بهشت، درختى است كه در[٥] زير سايه يك برگ آن درخت، هزار كس جا مىگيرند و در
[١]. الف:-« و».