منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٧٧ - الف اصل و نسب
[الف. اصل و نسب]
و از جمله اسباب كه در ميان بنى نوع انسان شايع مىباشد، يكى اصل و نَسَب است. وتكبّرى كه از اين سبب حاصل شود، شبيهترينِ انواع است به تكبّر شيطان كه موجب خِذلان و خسران ابدى او گرديد، و با آن كه در درگاه الهى، كسى را بر ديگرى به اصل و نَسَب، زيادتى نمىباشد، بلكه امتياز در آن درگاه، به تقوا و بندگى و انكسار و فروتنى است. و اگر كسى نيك تأمّل كند، مىداند كه اصل و نسب، موجب تكبّر نمىشود؛ زيرا كه پدران و اسلاف، اگر امتياز ايشان در دنيا از جهت اعتبارات است، بىاعتبار دنيا، مثل منصب و مال حرام و قدرت بر ظلم و ستم و قتل نفوس به ناحق و شباهت به بدانِ مثل فرعون و هامان و امثال ايشان بوده. انتساب به چنين جماعت را انسب آن است[١] كه موجب عيب و نقص و مورِث شكستگى دانند؛ زيرا كه چنين كسى، به حسب معنى دشمنزاده الهى است و اگر از اين معنى شرمنده نباشد، بايد كه آن را موجب افتخار و امتياز نداند.
و اگر امتياز پدران از جهت فضل و كمال و علم و سيادت و اخلاق پسنديده بوده، پس انتساب به خوبان را موجب كسب نقص و عيب و دشمنى الهى ساختن، كمال سفاهت است؛ بلكه بايد سعى در تشبّه [به] ايشان از جهت اوصاف و اخلاق پسنديده نمود و تأمّل نمود كه ايشان، كسب نام نيك و ذكر جميل را از راه تكبّر و ترفّع كردهاند و مردم، ايشان را به اين صفت، مدح مىكنند يا به فروتنىاى كه از ايشان به ظهور آمده باشد با آن كه افتخار مطلقاً، خصوصاً[٢] افتخارى كه به كمال ديگرى باشد، از پستى و دنائت نفس، ناشى مىشود و طبعى كه علوّ و كمال واقعى داشته باشد، راضى به آن نمىشود كه خود را ستايش كند و به كمال خود، مباهات نمايد، چه جاى آن كه گويد:
«پدر و اجداد من، چنين و چنان بود[٣]». و معنى اين سخن، آن است كه: «من، از جمعى حاصل شدهام كه به صفات كمال، آراسته بودهاند و از آنها به من اثرى نرسيده».
و در كلام حضرت امير المؤمنين عليه السلام وارد شده كه: «الشَّرَفُ بِالْهِمَمِ الْعَالِيَةِ لا بِالرّمَمِ الْبالِيَةِ»؛[٤] يعنى: شرف، به همّتهاى عالى مىباشد، نه به استخوانهاى پوسيده.
و همّت عالى، مقتضى آن است كه نام خود بر زبان، بىضرورتى جارى نشود، خصوصاً در مقام مفاخرت و مباهات، و عادت جارى نشده كه به گفته مدّعى حكم كنند و كسى را به گفته خود، خوب دانند؛ بلكه اگر كسى را كمالى هست، هر چند نگويد و در مقام اخفاى آن بوده باشد، بيشتر
[١]. ب:-« آن است».