منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١٦١ - حرام بودن نوشيدن تمام مست كننده ها
چگونه مداوا به او تواند كرد؟ و او به منزله پيه خوك است كه جزء دوايى مىشود كه آن دوايى او تمام نمىشود. پس شفا ندهد خداى تعالى، هر كسى را كه شفاى او در شراب و پيه خوك باشد.[١] و ابن بابويه رحمه الله در عيون أخبار الرضا، در حديث «شرايع دين» كه آن حضرت عليه السلام از براى مأمون نوشته، روايت كرده كه از جمله آنها، حرام كردن شراب است و حرام كردن هر مستكنندهاى، و آنچه بسيارش مست كند، اندكش حرام است و كسى كه مضطر باشد، مىبايد كه شراب نخورد؛ زيرا كه شراب، او را مىكُشد.[٢] و در كتاب علل الشرائع، از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده كه فرمود كه: مضطر، شراب نمىتواند خورد؛ زيرا كه شراب، غير شر، چيزى بر او نمىافزايد، و از براى آن كه اگر شراب بخورد، او را مىكُشد. پس مىبايد كه يك قطره از او نخورد. و گفته كه بعضى چنين روايت كردهاند كه: غير تشنگى، چيزى بر او نمىافزايد.[٣] و اين احاديث- چنانچه قبل از اين اشاره به آن شده-، دلالت مىكنند بر آن كه در حال اضطرار هم خوردن شراب، جايز نيست.
و امّا آنچه دلالت بر جواز مىكند، يكى حديثى است كه شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب، روايت كرده از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود در باب مردى كه كوفتِ چشم دارد و به او سرمهاى فرمودهاند كه به شراب، خمير مىكنند، فرمود كه: خبيث است، مثل ميته. پس اگر مضطر باشد، از آن به چشم بكِشد.[٤] و اين حديث، معارض دو حديث سابق نيست؛ زيرا كه آنها دلالت بر حرمت خوردن شراب مىكند در حال اضطرار. و اين حديث، دلالت بر جواز [به] چشم كشيدن سرمه مىكند كه به شراب، خمير شده باشد و ميانه اين دو حكم، تعارضى نيست؛ امّا منافات با احاديثى دارد كه دلالت مىكند بر آن كه كسى كه يك ميل از او به چشم كِشد، ميلى از آتش به چشمش مىكِشند.
و مىتوان احاديث منع را حمل كرد بر صورت عدمِ اضطرار و عدم انحصار دوا يا بر ضررِ ضعيف، امّا بعيد است. و احاديثى كه دلالت مىكند بر آن كه حرام، دوا نمىشود، مقوّى احاديث منع است و بر هر تقدير، از اين حديث، حكم جواز خوردن مُسكر در حال ضرورت، ظاهر نمىشود.
و ديگر، حديثى است كه شيخ طوسى رحمه الله در تهذيب از محمّد بن عبد اللَّه روايت كرده كه او از بعضى از اصحاب خود روايت كرده كه گفت: سؤال كردم از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه: چرا
[١]. طب الأئمّه، ص ٦٢.