منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢١٠ - آثار صِله رحِم و قطع رحِم
روايت كرده كه گفت: از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام سؤال كردم كه: بعضى از اقرباى من، بر غير امر من هستند (يعنى شيعه نيستند). آيا ايشان را حقّ رحِم بر من هست؟ فرمود كه: بلى. حقّ رحِم را هيچ چيز، رفع نمىكند و اگر ايشان بر امر تو باشند، دو حق خواهند داشت: يكى حقّ اسلام، و يكى حقّ رحِم.[١] و مؤيّد اين معنى است آن كه بعضى از اقاربِ يكى از ائمّه معصومين- صلوات اللَّه عليهم أجمعين-، هر گاه معارضه و مجادله با ايشان مىكردهاند، با وجود آن كه اين معنى در مرتبه كفر است، ترك ديدن و مهربانى نمىفرمودهاند، چنانچه كلينى رحمه الله از صفوان جمّال روايت كرده كه گفت: ميانه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام و عبد اللَّه بن الحسن، گفتگويى واقع شد تا به حدّى كه آوازهاى ايشان، بلند شد و مردم، جمع شدند وايشان به آزردگى در آن، آخر روز از يكديگر جدا شدند و من، صباحى از پىِ كارى بيرون آمدم. ديدم كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام بر درِ خانه عبد اللَّه بن الحسن ايستاده و به كنيز او مىفرمود كه: ابى محمّد را خبر كن. پس ديدم كه عبد اللَّه ابن الحسن، بيرون آمد و به آن حضرت گفت كه: چه چيز، باعث آمدن در اين صباح بود؟ فرمود كه:
آيهاى را از كتاب خداى- عزَّ و جلَّ- ديشب تلاوت نمودم و مرا مضطرب ساخت. گفت: كدام است آن آيه؟ فرمود: قول خداى تعالى كه مىفرمايد: «الَّذِينَ يَصِلُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ وَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ وَ يَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ»؛[٢] يعنى: آنهايى كه صِله مىنمايند آن چيز را كه خداى تعالى به صِله آن، امر فرموده و از پروردگار خود مىترسند و خائفاند از بدىِ حساب روز قيامت. پس عبد اللَّه بن الحسن گفت: راست مىگويى و گويا من، اين آيه را از كتاب الهى، هرگز نخوانده بودم. پس دست در گردن يكديگر كردند و گريستند.[٣]
[آثار صِله رحِم و قطع رحِم]
و از احاديث بسيار، ظاهر مىشود كه صِله رحِم، موجب زيادتىِ عمر و زيادتىِ روزى مىشود و قطعِ رحِم، قاطع عمر و باعث فقر است، چنانچه كه از بعضى احاديث گذشته، ظاهر شد.
و همچنين، كلينى رحمه الله از حضرت امام رضا عليه السلام روايت كرده كه فرمود: گاه باشد كه از عمر مردى سه سال مانده باشد و خداى تعالى، از براى صِله رحِم كه به جاى آورَد، عمر او را سى سال كند، و خدا آنچه مىخواهد، مىكند.[٤]
[١]. الكافى، ج ٢، ص ١٥٧، ح ٣٠.