منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٩٢ - د آراستگى به كمالات و اوصاف نيكو
فطرت تا وقت رحلت، مستغرق الطاف و نعمتهاى بىمنتهاى او بوده، از خود برنجانَد و با نفس ضعيف خود كه در دنيا به اصناف لذّتها پرورش داده، در مقام دشمنى در آيد، بايد كه راه صلحى بگذارد و عداوت را به حدّ كمال نرساند تا شايد كه وقتى كه او را به آن درگاه رجوع شود و از آنچه با خود مىكند، ندامتى حاصل شود، حسرتش را چارهاى باشد و ندامتش نهايتى داشته باشد، و چون در درگاه الهى، افتادگى را مرتبه رفيع دادهاند و به اندكى از حسنات، بسيارى از سيّئات را[١] از نامه اعمال محو مىنمايند، بايد كه به شكستگى و انكسار و تفقّد احوال و تلطّف به فقرا و مساكين، و ترك عُجب و خودبينى و اظهار ضعف و ناتوانى، آتش غضب الهى را كه به تكبّرات و ظلمها افروخته و مشتعل ساخته، فرو نشانَد و مضرّت سموم قاتله معاصى را به قدرى از خود، رفع نمايد. و من اللَّه التأييد والعصمة فى جميع الأحوال!
[د. آراستگى به كمالات و اوصاف نيكو]
و از جمله اسباب تكبّر، آراستگى به كمالات و استعدادات و اوصاف حميده است، چنانچه بعضى علما، ديگران را كه در مرتبه خود نمىدانند، به نظر حقارت، منظور مىسازند و ارباب مهارت و حذاقت در هر فنّى، ديگرى را كه در آن مرتبه نباشد، بىقدر مىدانند.
و تكبّر، هر چند از همه كس قبيح است؛ امّا از علما- كه قُبح قبايح، نزد ايشان ظاهرتر است-، قبيحتر و شنيعتر. و شك نيست كه صفات كمال را منشأ اكتساب قبايح ساختن، دليل سفاهت است.
و همچنان كه تكبّر در اغنيا و اصحاب جاه و اعتبار مىباشد، در فقرا و مردم بى اعتبار نيز مىباشد و تكبّر فقرا، بدترينِ انواع تكبّر است، چنانچه محمّد بن يعقوب رضى الله عنه از حضرت امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده كه: سه كساند كه خداى تعالى با ايشان سخن نمىگويد و نظر مرحمت به ايشان نمىكند در روز قيامت، ايشان را مطهّر از معاصى نمىسازد يا به خوبى ياد نمىفرمايد، و مر ايشان راست عذابى دردناك: مردى[٢] پير زِناكار، و پادشاهى قهّار، و فقير متكبّر.[٣] و ظاهر آن است كه چون فقر به حَسَب واقع، از اسباب شكستگى است، پس تكبّر مرد فقير، از غايتِ شرارت او ناشى مىشود، چنانچه زناى مرد پير با كمىِ شهوت، دلالت بر نهايت شقاوت مىكند و ترحّم ننمودن پادشاه با كمال تسلّط بر[٤] رعايا نيز از اين قبيل است.
[١]. الف:-« را».