منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٩٤ - ٢ نشانه هاى متكبّران
معصيتِ اوست و مردم، از شرّ او ايمن نيستند.[١] و از آن حضرت، روايت كرده كه فرمود: وقتى كه امّت من از روى تبختر راه روند و دستها را در راه رفتن دراز كِشند و غلامان فارسى و رومى، خدمتِ ايشان كنند، جنگ و نزاع در ميان ايشان به هم خواهد رسيد و به دفع يكديگر، مشغول خواهند شد.
و ابن بابويه رحمه الله در فقيه، در حديث مناهى نبى صلى الله عليه و آله روايت كرده كه نهى فرمود از آن كه كسى از روى تكبّر، راه رود و فرمود كه: كسى كه جامهاى بپوشد و به سبب پوشيدن آن، تكبّر كند، خداى تعالى، او را در كنار جهنّم به زمين فرو مىبَرد و در جهنّم، قرين قارون خواهد بود؛ زيرا كه اوّل كسى كه خَيلا و تكبّر ورزيد و خداى تعالى، او را با خانهاش به زمين فرو بُرد، قارون بود. و كسى كه خَيلا و كبر مىورزد، در جبروت با خداى تعالى منازعه كرده.[٢] و از جمله افعال و علامات ايشان، باز داشتن خدمه وصف زدن ملازمان است در برابر و دوست داشتن كه از روى خضوع و انقياد، با ايشان سلوك نمايند. و به طُرُق متعدّده روايت شده كه: كسى كه خواهد كه مردم در برابر او بِايستند، بايد كه جاى خود را در جهنّم، مهيّا سازد.[٣] و ديگر، ترك انصاف نمودن و از مردم توقّع داشتن كه سخن درشت از ايشان تحمّل نمايند و در مقام جواب از ايشان تحمّل نمايند و در مقام جواب در نيايند؛ بلكه نگاه درشت بر روى ايشان نكنند و آواز خود را بلند نسازند. و اين معانى در عرف ايشان، به آدابدانى و حُسن سلوك، موسوم است.
ديگر، طالب صدرِ مجلس بودن و با مردم بر سرِ نشستن، نزاع كردن، و مهربانى نمودن و دوست داشتن كسى كه احترام و اعزاز ايشان، زياده به جا آورد، هر چند كه از اشرار باشد، و مذمّت نمودن و دشمن داشتن كسى كه در اين امور، كوتاهى كند، هر چند كه از صلحا و اخيار باشد.
و از جمله افعال متكبّران كه وعيد بر آن وارد شده، ساختن عمارتهاى رفيع است از براى زيادتى و ترفُّع بر ابناى جنس خود، چنانچه ابن بابويه رحمه الله در حديث مذكور روايت كرده كه [پيامبر صلى الله عليه و آله] فرمود: كسى كه عمارتى از جهت ريا و سُمْعه بنا كند، يعنى براى آن كه مردم ببينند و بشنوند، خداى تعالى در روز قيامت، آن عمارت را تا طبقه هفتم زمين، بارِ او مىكند و آن عمارت، آتشى خواهد بود افروخته. بعد از آن، آن را در گردنش طوقى خواهند كرد و به جهنّم
[١]. الخصال، ص ٣٣٢، ح ٣١؛ بحار الأنوار، ج ٧٠، ص ٢٣٣، ح ٣٢.