منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٨٨ - مذمت تحقير ديگران
آن را نتيجه مىدهد و مهابت ايشان، به سبب تكبّر از دلها زايل مىشود و اگر نظر در صحيفه روزگار كنند و تأمّل در احوال جمعى نمايند كه پيش از هريك از ايشان، صاحب نوبت اين دولت بودهاند، ظاهر مىشود كه هر كدام از اسلاف ايشان كه تكبّر ورزيدهاند، به غير آن كه خلايق در حيات و ممات به بدى يادشان كنند، ثمرهاى تحصيل نكردهاند و هر يك كه بالنّسبه تواضع و فروتنى پيشه خود ساخته بودهاند، در نظر خالق و زبان خلايق، بهتر و به خوبى مذكورترند.
و ترحّم و دعاى خير بعضى براى ايشان، ممكن است كه جبرِ (جبران) بعضى از معاصى ايشان كند، و هرگز كسى متكبّرى را در حيات، به تكبّر محمود ندانسته و در ممات، به ذكر جميل و دعاى خير، ياد نكرده.
و از جمله مفاسد تكبّر ايشان، آن است كه دست بعضى از مظلومان كه وسيلهاى نداشته باشند و به حيا آراسته باشند، از دامن ايشان، كوتاه مىباشد و به غير از تحمّل ظلم و رفع حاجت و عرض شكايت به درگاه خداوندى كه كبرياى او مانع التفات به حال شكستگان و بيچارگان نمىشود و درگاه او از حاجب و دربانْ خالى است، چارهاى ندارند و در ميان اين طايفه كه از حقارت و بىقدرى، راه تظلّم و عرض حاجت به مخلوقين نمىيابند، جمعى هستند كه ملائكه مقرّبين، منتظر رفع دعاى ايشان به عرش الهى مىباشند و پادشاه صاحب عظمت و كبريا، مطالب ايشان را موافق حال، به سمع قبول، اصغا مىنمايد. چنانچه به طرق متعدّده، از سيّد كائنات صلى الله عليه و آله روايت شده كه: «رُبَّ أشْعَثَ شعراً أغْبَرَ ذِى طَمْرَيْنِ لا يُؤْبَهُ لَهُ لَوْ أقسم عَلَى اللَّهِ لا بَرّه!»؛[١] يعنى: بسا موپريشان يا پريشانحال گردآلودى صاحب دو جامه كهنه، كه كسى را پرواى او نباشد و اگر قَسَمى خورَد در باب واقع شدن امرى، از روى اعتماد بر خداى- عزَّ و جلَّ-، البتّه قَسَم او را راست مىكند و آن امر، واقع مىشود، به اذن الهى، يا آن كه [يعنى:] اگر خداى- عزَّ و جلَّ- را قَسَم دهد و بگويد:
«خداوندا! به حقّ خود كه چنين كن»، البته خداى تعالى، قَسَم او را راست مىكند و آنچه طلبيده باشد، حاصل مىشود».
و معنى اوّل، از كلام جمعى از اهل لغت، و معنى دويّم از كلام صاحب مغرب، ظاهر مىشود و گاه باشد كه به يك آه سحر و ناله نيمهشبِ يك[٢] مظلومى چنين، اساس دولتى كه در نظر اهل
[١]. مكارم الأخلاق، طبرسى، ص ٤٧١. همچنين با اختلافهايى، در ديگر منابع آمده است، از جمله: الأمالى، صدوق، ص ٤٧٠، ح ٦٢٧؛ التوحيد، صدوق، ص ٤٠٠؛ الأمالى، طوسى، ص ٤٢٩، ح ٩٥٩ و ص ٥٣٩، ح ١١٦٢؛ بحار الأنوار، ح ٦٩، ص ٣٦ و ٣٧، ح ٢٩.