منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٥٢ - فضيلت حيا و الگو گرفتن از نيكان
[
فضيلت حيا و الگو گرفتن از نيكان
]
وَ عَلَيْكُمْ بِالْحَيَاءِ و التّنزُّهِ عَمَّا تَنَزَّهَ عَنْهُ الصَّالِحُونَ قَبلَكُمْ.
يعنى: بر شما باد به شرم و حيا و دورى كردن و احتراز نمودن از آنچه صُلَحا و خوبانِ پيش از شما، از آن دورى و اجتناب مىنمودهاند.
و در اين كلام، تحريص و ترغيب بر[١] دو چيز واقع شده: اوّل، حيا، و آنْ عبارت است از امتناع نمودن نفس از ارتكاب امرى قبيح، به سبب احتراز از استحقاق مذمّتى كه لازم، ارتكاب آن فعل باشد. پس حيا مخصوص خواهد بود به ترك كارهاى بد، نه اعمالى كه به حَسَب شرع، قُبحى در ضمن آن نباشد. چنانچه در احاديث، وارد شده كه در حق، حيا نمىباشد، و آنچه در ميان بعضى مردم، شايع و متعارف است و آن را از قِسم حيا مىشمارند- مثل آن كه در وقت عقد دختر و يا خواهر خود، در مجلس عقد، حاضر نمىشوند يا آن كه در مجلس يكى از اكابر دنيا و ظَلَمه، همراهى و اعانت مؤمنى يا دفعِ ظلمى و رفع بدعتى مىتوانند كرد نمىكنند[٢] و ايشان را از سخن در آن مجلس، شرم از صاحبِ مجلس يا جمعى كه در آن جا حاضرند، مانع مىشود و مىگويند كه اين قِسم سخنان، به ما نسبت ندارد-، از قِسم حيا نيست؛ بلكه از قبيل جهل و[٣] حماقت است؛ زيرا كه حماقت را فردى اكمل از آن نيست كه از امرى كه خدا و رسول صلى الله عليه و آله آن را در سِلك قبايح، منتظم نساخته و بد نشمرده باشند يا امر به آن فرموده باشند، احتراز و اجتناب نمايند و اين اجتناب را معنىِ خوبى دانند؛ بلكه نهايتِ بىحيايى است كه رضا و تحسينِ ديگرى يا خيال باطلى را كه در خاطر خطور كرده باشد، بر رضاى الهى مقدّم دارند و توهّم كنند كه مىتواند بود كه شارع از قُبحِ امرى ساكت شده باشد يا بر خلاف واقع، بيان فرموده باشد؛ و اگر كسى چنين اعتقاد نمايد، از جمله كفّار و از زمره اهل نار خواهد بود.
بلى! اگر خوف ضرر در بعضى از مواردى نسبت به خود يا ديگرى داشته باشد، معذور خواهند بود؛ امّا بايد كه فرق كنند ميانه وسواس و خوف و ضرر و مراعات حفظ عزّت خود. و آن كه اهل دنيا، ايشان را مردم به حال خود دانند، ترس و تقيّه نام نگذارند و خيال نفعى كه اكثر اوقات از قوّه به فعل نمىآيد، خوف و ضرر نپندارند. و از راه امثال اين خيالاتِ فاسد[٤] است كه نهى از منكرات، از ميان مردم برطرف شده، خصوصاً در بعضى از ابناى روزگار كه دقّت در حفظ عزّت و تحصيل
[١]. ب:« به».