منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١٢٠ - پنجم عاقّ والدين
«وَ قُلْ لَهُما قَوْلًا كَرِيماً»[١] و در [باره] قول الهى كه: «وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»[٢] فرمود كه: مىبايد چشم خود را پُر نسازى از نگاه به ايشان، مگر از روى مرحمت و نرمى؛ يعنى به ايشان، خيره نگاه نكنى و آواز خود را بالاى آوازِ ايشان، و دست خود را بالاى دستِ ايشان، بلند نكنى و پيش روى ايشان، راه نروى.[٣] و از زكريا بن آدم[٤] روايت كرده كه گفت: من، نصرانى بودم و مسلمان شدم و حج كردم. پس به خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام رسيدم و گفتم كه: من از جمله نصارا بودم و مسلمان شدهام.
فرمود كه: در اسلام، چه چيز ديدهاى؟ گفتم: كلام الهى را كه مىفرمايد: «ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَ لَا الْإِيمانُ وَ لكِنْ جَعَلْناهُ نُوراً نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشاءُ»؛[٥] يعنى: تو نمىدانستى كه كتاب، چه چيز است و ايمان، كدام است؛ ليكن گردانيدهايم ما ايمان را نورى كه راهنمايى مىكنيم به آن نور، هر كس را مىخواهيم.
پس فرمود كه: خداى تعالى، تو را هدايت كرده. بعد از آن، سه مرتبه دعا كرد كه: «اللّهمَّ اهْدِهِ!»؛ يعنى: خداوندا! او را راه بنما. بعد از آن فرمود: هر چه خواهى، بپرس، اى فرزند! گفتم:
مادر و پدر من، بر دين نصارا باقىاند و همچنين، اهل خانه من نصرانىاند و مادر من، چشم ندارد.
پس من با ايشان باشم و در ظرفِ ايشان چيزى بخورم؟ حضرت فرمود كه: ايشان، گوشتِ خوك مىخورند؟ گفتم: نمىخورند و دست به گوشت خوك نمىگذارند. فرمود كه: باكى نيست. پس ملاحظه حال مادرت را بكن و با او نيكويى بكن [تا] وقتى كه بميرد، و خود، متكفّل كار او بشو و كار او را به ديگرى [وا] مگذار و به كسى مگو كه پيش من آمده بودهاى تا وقتى كه در مِنا مرا ببينى، إن شاء اللَّه!
پس من در مِنا به خدمت آن حضرت آمدم. ديدم كه مردم بر دور او جمع شدهاند و مثل اطفال كه از معلّم خود سؤال كنند، هر كس از او مسئلهاى مىپرسد. و بعد از آن كه به كوفه آمدم، با مادر خود مهربانى مىكردم و چيزى به خوردِ او مىدادم و شپشِ سر و رخت او را پاك مىكردم و خدمت او به جاى مىآوردم. مادر [م] به من گفت: اى پسر! در وقتى كه دين داشتى و با من در دين شريك
[١]. سوره اسراء، آيه ٢٣.