منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ١٢١ - پنجم عاقّ والدين
بودى، اين نوع سلوك با من نمىكردى. چون شد كه تا مسلمان شدى و به سفر رفتى، سلوك خود را تغيير دادى؟ گفتم: شخصى از اولاد پيغمبر صلى الله عليه و آله مرا فرموده كه به اين روش، سلوك كنم. فرمود:
اين شخص، پيغمبر است؟ گفتم: نه؛ بلكه فرزند پيغمبر است. گفت: اى پسر! اين شخص، پيغمبر خواهد بود؛ زيرا كه آنچه فرموده، وصيّت پيغمبران است. گفتم: بعد از پيغمبر ما صلى الله عليه و آله پيغمبرى ديگر نمىباشد؛ امّا او فرزند پيغمبر است. گفت: اى پسر! دين تو بهترينِ دينهاست. آن را تعليمِ من كن.
من، طريقه اسلام، تعليم او كردم. پس او مسلمان شد و نماز به يادِ او دادم. نماز ظهر و عصر، و نماز شام و خفتن به جا آورد و در آن شب، او را آزارى عارض شد. مرا طلبيد و گفت: آنچه تعليمِ من كردى، بار ديگر بگو. مرتبه ديگر گفتم. به اسلام، اقرار نمود و در آن شب بمُرد. پس روز شد.
مسلمانان، او را غسل دادند و من، نماز بر او كردم و او را خود، در قبر گذاشتم.[١] و از عمّار بن حيّان روايت كرده كه گفت: خبر دادم حضرت امام صادق عليه السلام را به آن كه اسماعيل، پسرم، با من احسان مىكند. حضرت فرمود كه: به تحقيق كه من، او را دوست مىداشتم و الحال، محبّت من به او زياده شد. به درستى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله خواهر [ى] رضاعى داشت. به خدمت آن حضرت آمد. چون او را بديد، خوشحال شد و جامهاى كه بردوش مىگرفت، پهن كرد و او را بر بالاى آن جامه نشانيد و با او شروع در گفتگو كرد و بر روىِ او مىخنديد. بعد از آن كه او از خدمت حضرت، بيرون رفت، برادر او آمد. آن حضرت، به نوعى كه با آن خواهر ملاطفت مىفرمود، با برادر به جاى نياورد. پس كسى پرسيد كه: يا رسول اللَّه! آن نوع سلوك كه با خواهر كرديد با برادر نكرديد، با وجود آن كه مرد است؟! فرمود: از براى آن كه خواهر [م] با پدر و مادر [خود]، بهتر سلوك مىكند.[٢] و از امام محمّد باقر عليه السلام روايت كرده كه: سه چيز است كه خداى تعالى، براى هيچ كس در آنها رخصتى قرار نداده: يكى اداى امانت، خواه نسبت به خوبان و خواه نسبت به بدان؛ ديگر، وفا كردن به عهد، خواه با خوب و خواه با بد؛ ديگر، نيكى و احسان به پدر و مادر، خواه خوب باشند و خواه بد.[٣] و از آن حضرت، روايت كرده كه فرمود: بسا باشد كه فرزندى موصوف به صفتِ احسان به پدر و مادر باشد در ايّام حيات ايشان، و بعد از آن كه بميرند، قرض ايشان را پس ندهد و طلب آمرزش
[١]. الكافى، ج ٢، ص ١٦٠- ١٦١، ح ١١.