منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢٣١ - مذمّت بخل
حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمده، سلام كردند. حضرت، ردّ سلام بر ايشان فرمود. گفتند[١]: يا رسول اللَّه! ما را به تو[٢] حاجتى هست. فرمود: حاجت خود را بگوييد. گفتند: حاجتى عظيم است. فرمود:
بگوييد كه آن كدام است؟ گفتند: حاجت ما آن است كه ضامن شوى كه خداى تعالى[٣]، ما را به بهشت بَرَد. حضرت، سر به زير انداخت و چنانچه عادت متفكّران است، چيزى برزمين مىزد. بعد از آن، سر برداشت و فرمود: ضامن مىشوم، به شرط آن كه از هيچ كس، چيزى سؤال نكنيد. بعد از آن، طريقه آن جماعت، آن بود كه هر گاه يكى از ايشان در سفرى بود و تازيانه از دستش مىافتاد، راضى نمىشد كه به كسى بگويد: «تازيانه را به من ده»، از براى آن كه سؤال نكرده باشد، و خود پايين مىآمد و بر مىداشت. و بر سرِ سفره، هرگاه نشسته بودند و يكى از همنشينان به آب نزديكتر بودند، به او نمىگفت كه: «كوزه آب را به من ده»، و خود برمىخاست و آب مىخورد.[٤] مجملًا، نسبت به حال اكثر مردم، ظاهراً تركْ لازم يا راجح باشد. واللَّه تعالى يعلم!
[مذمّت بخل]
همچنانچه افراط در خرج، قبيح و مذموم است، امساك و بخل، تيرِ مذموم است و از احاديث سابقه كه متضمّن ميانهروى بود، اين معنى ظاهر شد. و احاديث در فضل جود و اطعام و صِله اخوان و فقرا و مذمّت بخل، بسيار است، و از آن جمله، قليلى مذكور مىشود:
روايت نموده است محمّد بن يعقوب كلينى رضى الله عنه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام كه در تفسير قول الهى: «كَذلِكَ يُرِيهِمُ اللَّهُ أَعْمالَهُمْ حَسَراتٍ عَلَيْهِمْ»؛[٥] يعنى: «همچنين مىنمايد خداى تعالى، اعمال آن جماعت را حسرتى چند بر ايشان»، فرمود كه: آن حسرت، آن است كه مردى مال خود را نگاه دارد و از جهت بخل، در راه طاعت الهى صرف نكند، و بعد از آن بميرد و آن را بگذارد از براى كسى كه آن را در طاعت الهى يا در معصيت الهى صرف نمايد. پس اگر در طاعت الهى صرف كند، آن را در ميزان، عمل ديگرى خواهد ديد و موجب حسرت او خواهد بود؛ زيرا كه آن مال، در تصرّف او بود و مىتوانست كه در مصرف طاعتْ صرف كند و نكرد، و اگر آن شخص، آن مال را در معصيتْ صرف كرده باشد، گذاشتن مال از براى او، باعث قوّت او شده خواهد بود در
[١]. ب:« عرض كردند».