منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٢٤٥ - سخنان امام صادق عليه السلام به صوفيان
گوسفندان، به قدرى كه خواهش گوشت ايشانْ زايل شود، ذبح مىنمود و خود هم به قدرى كه به يكى از ايشان مىداد، بر مىداشت و زياده برنمىداشت. و كيست كه از ايشان، زاهدتر باشد؟ و در باب ايشان، حضرت پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده، آنچه فرموده و كار اين دو كس به آن جا نرسيده بود كه البته مالك هيچ چيز نباشند، همچنان كه شما مردم را امر مىكنيد كه ترك امتعه و چيزهاى خود بكنند و مردمان را بر خود و عيال خود، اختيار نمايند.
بعد از آن فرمود كه: بد مذهبى اختيار كردهايد و مردم را به آن دعوت مىكنيد، از آن كه كتاب خداى تعالى و سنّت پيغمبر صلى الله عليه و آله را نمىدانيد، و نمىدانيد احاديثى را كه قرآن، تصديقِ آنها مىكند و رد مىكنيد آن احاديث را به جهل و نادانى، و نظر و تأمّل نمىكنيد در غرايب قرآن، از تفسير منسوخ به ناسخ، و محكم و متشابه، و امر و نهى.
و خبر دهيد شما مرا از آن كه حضرت سليمان بن داوود عليهما السلام از خداى تعالى سؤال مىكرد پادشاهىاى را كه سزاوارِ ديگرى نباشد و خداى تعالى به او عطا فرمود. حضرت سليمان، آنچه مىگفت، حق بود و عمل به حق مىكرد، و نديديم كه خداى- عزَّ و جلَّ- عيب كرده باشد حضرت سليمان را بر اين سؤالى كه كرد و همچنين، كسى از مؤمنين، آن را عيب نشمرده. و حضرت داوود عليه السلام پيش از او، صاحب مُلك و سلطنتى عظيم بود. و حضرت يوسف عليه السلام به پادشاه مصر مىگفت كه: «اجْعَلْنِي عَلى خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»؛[١] يعنى: مرا صاحباختيار خزانههاى زمين گردان؛ زيرا كه من، نگاهدارنده و دانايم. و پادشاه، او را صاحباختيار مصر تا يمن ساخت و مردم، قوت از او مىگرفتند در وقتى كه به قحط، مبتلا شده بودند و كار حضرت يوسف، گفتن حق و عمل كردن به حق بود؛ و نيافتيم كه كسى اين معنى را عيب حضرت يوسف، شمرده باشد.
ديگر، ذو القرنين، بندهاى بود كه خداى تعالى را دوست مىداشت. پس خداى تعالى، او را دوست داشت و اسباب را از براى او مهيّا ساخت و مشارق و مغارب زمين را در تصرّف او در آورد و قائل به حق و عامل به حق بود؛ و نيافتيم كه كسى او را از اين جهت، عيب كرده باشد. پس ياد گيريد- اى جماعت!- و عمل كنيد به آدابى كه خداى تعالى از براى مؤمنين، مقرّر ساخته، و اكتفا كنيد به امر و نهى الهى، و بگذاريد آن چيزى را كه بر شما مشتبه باشد و علم به آن نداشته باشيد،
[١]. سوره يوسف، آيه ٥٥.