منهج اليقين (شرح نامه امام صادق عليه السلام به شيعيان) - گلستانه، سید علاء الدین - الصفحة ٣٠٩ - زوال و بى قدرى دنيا
شده و هر غرفه، هزار درِ طلا دارد و بر هر درى، فرشتهاى موكّل است و در آن جا فرشها بر بالاى يكديگر از حرير و ديباج به رنگهاى مختلف انداختهاند و در ميان آنها، مُشك و كافور و عنبر بركرده، و اين، معنى قول الهى است كه فرموده: «وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ»؛[١] يعنى: فرشها كه بر روى يكديگر انداختهاند.
و وقتى كه بنده مؤمن به منازلى كه در بهشت براى او مقدّر شده، داخل مىشود و بر سرِ او تاج پادشاهى و كرامت الهى مىگذارند، او را حلّههاى طلا و نقره مىپوشانند و اكليل مرصّعى كه از مرواريد و ياقوت منظوم ساختهاند، در زير تاج بر سر او مىگذارند و هفتاد حلّه حرير به رنگهاى مختلف كه به طلا و نقره و مرواريد و ياقوت سرخ بافتهاند، به ايشان مىپوشانند، و اين، معنى قول الهى است كه فرموده: «يُحَلَّوْنَ فِيها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِيها حَرِيرٌ»[٢].
و چون[٣] مؤمن بر روى تخت خود مىنشيند، آن تخت از شادى به حركت مىآيد. بعد از آن كه در منازل خود قرار مىگيرد، رخصت مىطلبد. فرشتهاى كه به رختهاى او موكّل است، از براى مباركباد كرامت الهى كه نزد او آيد، پس خدمتكاران آن مؤمن از حور و غلمان مىگويند كه: «بر جاى خود باش كه دوست خدا بر تخت خود تكيه كرده، و حورىاى كه زوجه اوست، خود را از براى او مهيّا ساخته. پس صبر كن تا آن كه وقت شود». بعد از آن، حورى از خيمه خود، متوجّه او مىشود و كنيزان، دور او را گرفته و هفتاد حلّه از مُشك و عنبر كه به ياقوت و مرواريد و زِبَرجَد بافتهاند، پوشيده، تاج كرامت الهى بر سر، و نعلينى از طلا كه به ياقوت و مرواريد مرصّع كردهاند، در پا، و بندهاى نعلنيش از ياقوت سرخ. و چون نزديك به آن دوست خدا مىرسد، اراده مىكند از شوق كه به استقبال او برخيزد. آن حورى مىگويد كه: اى دوست خدا! اين، روز زحمت و تَعَب نيست. تو از جا برمخيز كه من از براى تو مقدّر شدهام و تو از براى من. بعد از آن، دست در گردن يكديگر مىكنند و پانصد سال از سالهاى دنيا در معانقه به سر مىبرند كه هيچيك را ملال حاصل نمىشود. بعد از آن كه او را اندك سستىاى حاصل مىشود، بىآن كه ملال حاصل شود، نگاه به گردن او مىكند، مىبيند كه در گردن او قلّادهاى چند هست شبيه به قصبهاى از ياقوت سرخ، و در ميان آنها لوحى است از مرواريد، و بر آن جا نوشته است كه: اى ولىّ خدا! تو دوست منى، و من، از جنس حورانم و دوست تو هستم و مشتاق تو بودهام و تو مشتاق من بودهاى.
[١]. سوره واقعه، آيه ٣٤.