فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٩٤
امام در اثناء نقل اين ماجرا وقتى سخن از جهاد به ميان مىآيد بياد آن سخن پيامبر مىافتد كه در جنگ احد او را به شهادت بشارت داد و آن هنگامى بود كه جمعى از مجاهدان و فرزندان راستين اسلام به شهادت رسيدند و پيامبر وقتى امام را غمگين يافت فرمود: شهادت تو زمانى ديگر است.
تفسير و تحليل:
[١] . شهادت در كلام امام به عنوان بزرگترين شرف و افتخارى آمده كه امام با تمام عظمتش آرزوى نيل به آن را دارد و از دور ماندن از آن نگران و غمگين است يكبار در اُحد بشارت آن را از زبان پيامبر شنيده و در موقعيتى ديگر مىخواهد دوباره آن را از زبان پيامبر (ص) بشنود.
[٢] . سخن امام نشانگر هيجان خاص و عشق توصيف ناپذير آن حضرت نسبت به شهادت است كه حتى در واپسين لحظات عمر در محراب خونين تكرار كرد كه: «فزت و رب الكعبة» و در بستر شهادت فرمود:
[٣] ">«و الله ما فجأنى من الموت وارد كرهته، و لا طالع أنكرته و ما كنت الا كقارب ورد، و طالب وجد».
١سوگند به خدا هيچ حادثه ناگوارى بر من رخ نداده است. من اكنون در همان حالى هستم كه مىخواستم و در آرزوى يافتن آن بودم. مانند كسى كه دنبال آب مىرود تا نزديك مىشود و سپس بر آن توفيق مىيابد و آن شهادت است كه يافتم.
٣. امام از شهدا ياد مىكند و اين مطلب بىسابقه نيست و امام بارها از شهداى صدر اسلام با عظمت و حسرت ياد كرده است: از شهداى احد،٢ از شهداى مهاجرين و انصار٣ از شهادت سردار بزرگ اسلام حضرت حمزه [٤] و نيز از شهادت يارانى چون محمد بن ابىبكر [٥] و عبيده بن حارث [٦] و از شهادت برادرش جعفر بن ابيطالب در موته. [٧] امام حتى از آن مؤمنان برجسته و استوار كه عاشقانه بدنبال شهادت بودند ولى از آن محروم ماندند نيز ياد مىكند آنجا كه مىگويند:
[١] . نهجالبلاغه، نامه ٢٣.
[٢] . نهجالبلاغه، خ ١٥٧.
[٣] . نهجالبلاغه، نامه ٢٨.
[٤] . نهجالبلاغه، نامه ٣٥.
[٥] . نهجالبلاغه، نامه ٣٥.
[٦] . نهجالبلاغه، نامه ٩.
[٧] . همان.