فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٥
«و اقسم بالله انه لولا بعض الاستبقاء، لو صلت اليك منى قوارع، تقرع العظم، و تهلس اللحم!»
[١]«سوگند به خدا اگر به خاطر پاسدارى از ديگر مسائل اساسى اسلام نبود (اگر براى حفظ جان باقيمانده عترت و صالحان نبود) آنچنان ضربههاى من بر سرت فرود مىآمد كه استخوانهايت را خرد و گوشت تنت را جدا مىنمود».
معاويه با ارسال نامههاى متعدد از يكسو بر آن بود كه از پاسخهاى امام به خيال واهى خود نقطه ضعفهايى در رابطه با افكار عمومى پيدا نموده و براى امام پرونده سازى كند و افكار مخالفان را بر عليه امام بشوراند و از سوى ديگر از اين رهگذر ماهها دفع الوقت نموده و تا مىتواند جنگ را به تأخير بياندازد و به نيرنگى، خود را نجات دهد.
امام با آگاهى و توجه به همه مقاصد شوم معاويه در اين نامه موضع انفعالى را از خود نفى مىكند و روشن مىكند كه اين ابتكار مزورانه معاويه نيست كه امام را به قبول حالت متاركه مقطعى و موضعى جنگ وا مىدارد، بلكه اين حالت علت ديگرى دارد.
١. دست كشيدن امام از جنگ در مناسبتهاى مختلف به خاطر سپردن ابتكار بهدست دشمن و در لاك انفعالى فرو رفتن نبوده است. زيرا اين حالت از كسى پندار مىرود كه از دسايس و مقاصد دشمن آگاه نباشد و يا قادر بهدست گرفتن ابتكار عمل نباشد و اين هر دو در مورد امام قابل تصور نيست.
[٢] . آن عامل بازدارندهاى كه دست امام را در زدن ضربه نهايى و نابود كننده بسته است، مصلحت حفظ بقيه اصول اسلامى و نگهدارى از باقيمانده پاسداران دين و صالحان امت مىباشد. زيرا تن دادن به نبرد تمام غيار ممكن است تداوم اصول دين و بقاى حافظان مكتب را به خطر اندازد.
٣. امام در اين نامه سخن از قدرت ويژهاى به ميان مىآورد كه جز در چند مورد آن هم جزئى نه مطلق، از آن استفاده ننموده است و اين حقيقت تلخ نمايانگر مظلوميت دردآور امام در مواجهه با دشمنان ناتوان و مكار زمان خويش مىباشد.
«انه لا غناء فى كثرة عددكم مع قلة اجتماع قلوبكم. لقد حملتكم على الطريق الواضح التى لايهلك عليها الا هالك، من استقام فالى الجنة، و من زل فالى النار!»
٢«فراوانى عدد نفراتتان با وجود كمى پيوستگى دلهايتان هرگز كارساز نيست. من شما را به
[١] . نهج البلاغه، نامه ٧٣.
[٢] . نهج البلاغه، خ ١١٩.