فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٩٤ - بخش اول كليات
كيلومترى مدينه رسيدند، مردى كه به شجاعت و قدرت شهرت داشت به حضور پيامبر (ص) آمد و اظهار تمايل كرد كه در سپاه اسلام فرمانبردار پيامبر (ص) باشد و تا پاى جان او را يارى دهد.
پيامبر (ص) از وى پرسيد: به خدا و رسول او ايمان آوردهاى؟ پاسخ داد: نه پيامبر (ص) فرمود: در اين صورت به كار خود بازگرد كه من از مشرك كمك نمىپذيرم. آن مرد مدتى از سپاه اسلام دور شد و سپس بار ديگر به حضور پيامبر (ص) رسيد و درخواست خود را تكرار نمود و پيامبر (ص) نيز به روال بار اول پاسخ فرمود و مرد بار سوم در محل ديگر تقاضاى خود را تكرار نمود، پيامبر (ص) فرمود: مايلى به خدا و رسولش ايمان بياورى؟ پاسخ داد:
آرى. در اين هنگام پيامبر (ص) او را بخدمت طلبيد و فرمود: انطلق (اينك همراه من باش). [١]
در اين ميان برخى نيز راه سوم را پيموده و استمداد از اهل كتاب كه موارد قرض، رهن و عاريه گرفتن پيامبر (ص) عمدتاً مربوط به آنها مىباشد را جايز شمرده و نهى از ركون را در مورد مشركان، مطلق و غير قابل استثناء دانستهاند. گرچه تعليل در ذيل آيه به (فَتَمَسَّكُمُ اَلنّٰارُ) مىتواند قرينه بر تعميم نهى از ركون باشد و آتش خيانت، خدعه، نفاق و پشيمانى همواره در موارد ركون به مشركان قابل صدق مىباشد، ولى با توجه به اين نكته كه تعليل مذكور در آيه در مورد ساير بيگانگان در دين مانند: اهل كتاب نيز مىتواند مصداق پيدا كند و عملاً نيز يهوديان بنىقريظه عليرغم ميثاقى كه با پيامبر اسلام (ص) داشتند مرتكب خيانت بزرگ شدند و نشان دادند كه نمىتوانند قابل اعتماد باشند.
در مورد جريان مربوط به غزوه بدر نيز ممكن است گفته شود كه مردود شدن درخواست از طرف پيامبر (ص) به خاطر اين بوده كه علاقه متقاضى به شركت در غزوه بدر و كمك به پيامبر (ص) زمينه و فرصت لازم را براى ايمان آوردن وى فراهم ساخته بود و پيامبر (ص) از اين فرصت استفاده نمود و احساسات متقاضى را به فكر و عقيده تبديل كرد. بنابراين نپذيرفتن كمك مشرك در اين مورد دليل خاصى داشته و قابل تعيم نمىباشد، لكن اين برداشت و تفسير هنگامى قابل قبول بود كه در خود جريان، علت عكسالعمل پيامبر (ص) ذكر نمىشد؛ درحالى كه پيامبر (ص) طبق نقلى كه شد، خود علت نپذيرفتن متقاضى را صريحاً بيان فرمود كه «لااستعين بمشرك» من هرگز از مشرك كمك نمىطلبم.
[١] . همان.