فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٠٠
رودررو نخواهى شد. مرا با اين سخن پس از گريه به خنده واداشتى تو كى و كجا فرزندان عبد المطلب را پشت به دشمن يافتى و از شمشير هراسناك»؟
معاويه در نامههايى كه براى امام مىفرستاد مكارانه مىكوشيد با يادآورى حوادث و جريانهاى پس از رحلت پيامبر و درگيريها و اختلافات در رابطه با خلافت و خلفا امام را تحريك نموده به خشم آورد، تا امام در پاسخ نسبت به خلفاء و جريانهاى گذشته مطالبى اظهار كند كه معاويه بتواند به استناد آن جمعيت كثيرى از مردم عراق و اكثريت قاطع مردم شام را كه به خلفاى گذشته احترام و اعتقاد داشتند بر عليه امام بشوراند و زمينه به ظاهر منطقى براى استناد قتل عثمان به امام فراهم آورد. اين كار از طرف معاويه با مشورت عمروعاص بعلت خنثى شدن توطئهاش با جوابهاى منطقى و مستدل امام چندين بار تكرار شد و در يكى از نامهها امام و يارانش را تهديد به جنگ نمود و امام در پاسخ تهديد معاويه جمله بالا را يادآور شدند.
[١] . جبهه باطل با تمامى پوچى چه بسا رعد و برقش گوشها را كرّ و چشمها را خيره كند و چون چارهاى جز آن ندارد ناگزير از آن نيز مىباشد. وقتى معاويه امام را به جنگ مىترساند عكس العمل چيزى جز خنده نمىتواند باشد گرچه در اثناء گريه باشد.
٢. امام در پاسخ، نيازى به ارائه موضع خود نمىبيند و تنها به سابقه تاريخى تبارش اكتفا مىكند و اين براى معاويه كافى است كه پدرانش را در برابر خاندان امام به سنجش بگذارد تا هم موضع هركدام مشخص شود كه در گذشته در كدامين جبهه بودهاند و هم واكنش هريك در پيكارها و درگيريها روشن گردد.
٣. استناد امام به عملكرد فرزندان عبد المطلب در رابطه با مسأله نژاد نيست بلكه اشاره به وراثت و مقايسه راه اين دو تبار از عبد شمس و عبد المطلب مىباشد.
«و انا مرقل نحوك فى جحفل من المهاجرين و الانصار، و التابعين لهم باحسان، شديد زحامهم، ساطع قتامهم، متسربلين سرابيل الموت، احب اللقاء اليهم لقاء ربهم».
١«اينك كه تو خواستار جنگ شدى، من با سپاهى عظيم (ياران مهاجر و انصار پيامبر و آنها كه از آنان به نيكى پيروى مىكنند) به سرعت به سوى تو شتافتم. سپاهى كه از فزونى نفرات دچار ازدحامىشديد است و غبارى گِردباد گونه از آن در فضا پراكنده است. همگى لباس
[١] . نهجالبلاغه، نامه ٢٨.