فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٩٨
كردن و رودررويى و مواجهه با مردم را كارى پوچ و بىارزش مىانگارد.
٢. اين تحليل و ارزيابى از حيات كه «اگر اميد شهادت نبود دوست داشتم كه هرگز با چنين مردمى مواجه نگردم» يك سوى قضيه است ولى از سوى ديگر اگر خواست خدا چنين بود كه امام در هر حال تن به اين رويارويى بدهد، هرگز براى امام نامحبوب نمىنمود ولى اراده خدا هم برآوردن آرزوى امامان بوده است كه
«ما منا الا مقتول او مسموم».
«و الله لولا رجائى الشهادة عند لقائى العدو - و لو قدحم، لى لقاؤه - لقربت ركابى ثم شخصت عنكم فلا اطلبكم ما اختلف جنوب و شمال، طعانين عيّانين، حيادين رواغين».
«به خدا سوگند اگر آرزوى شهادت در برخورد با دشمن نبود - اگر مقدور شود برايم چنين فرصتى - مركبم را پيش مىكشيدم و به سرعت از شما دور مىشدم و هرگز سراغى از شما نمىگرفتم تا شمال و جنوبى بدنبال هم مىآيند. شما چنان هستيد كه به مردم سرزنش كنيد و عيب بجوييد و از راه حق برگردانيد و مردم را از حق بترسانيد». [١]
بدنبال جريان صفين و نهروان، امام مردم را در برابر حملات ناگهانى مهاجمين خونخوار و غارتگر معاويه كه هرچند يكبار دست به چنين عمليات وحشيانه در مرزهاى عراق و شام مىزد، به دفاع شرافتمندانه دعوت نمود.
هنگامى كه از آنها حالت بىتفاوتى و سكوت مشاهده كرد، ضمن توبيخ آنها به بيان موقعيت خود پرداخت كه در اين جمله كاملاً نمايان مىباشد.
تفسير و تحليل:
١. اميد شهادت قويترين انگيزهايست كه امام را در كنار امتش نگهداشته و مسؤوليتها را به دوش او استوار ساخته است. اگر چنين آرزويى نبود هرگز مردم به امام دسترسى نداشتند و براى امام هم مردم و سرنوشتشان مطرح نمىبود.
٢. امام شهادت را در رودررويى با دشمن كه همان دشمن خدا و رسالت اسلام است مىطلبد و آرزو مىكند، شهادتى بدنبال جهادى طولانى در برابر دشمن.
٣. امام در زمينه دستيابى به آرزوى شهادت، رهبرى مردمى طعان، عياب، حياد و رواغ را مىپذيرد و در كنار آنها با تمام زجر روحى و اندوه دل و قلبى آكنده از رنج فقط در آرزوى
[١] . نهجالبلاغه، خ ١١٩.