فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥ - بخش اول كليات
امكان ادامه قرارداد موقت مهادنه امكانپذير مىباشد.
از آنجا كه بر اساس اين نظريه قرارداد صلح دائمى، مردود تلقى مىشود ناگزير حالتى كه نه صلح است و نه جنگ برقرار مىگردد كه از ديدگاه اين نظريه چنين حالتى در عين خصمانهبودن بادرگيرى نظامى همراه نيست، اين همان حالتى است كه امروز در عرف سياسى جهان، به آن جنگ سرد گفته مىشود و نشانگر مبارزه بدون جنگ واقعى مىباشد ترديدى نيست كه قبول نظريه اصالت صلح و لزوم موقت بودن هرنوع ترك مخاصمه به معنى دائمى بودن حالت خصمانه است. زيرا قرارداد مهادنه و متاركه جنك كه در اين نظريه بر موقت بودن آن تأكيد مىشود نمىتواند برخوردار از صلح به معنى واقعى باشد و لازمه آن، اين است كه دارالاسلام همواره مترصد است در فرصت مناسب واقتدار لازم جنگ را آغاز نمايد و نتيجه اين برداشت از آيات جهاد و نصوص روايى جز اين نيست كه حالت خصمانه بهطور دائمى بر روابط خارجى دارالاسلام حكمفرماست.
براين اساس مىتوان گفت كه بيشترين حالتى كه روابط خارجى دارالاسلام متصور است نوعى مبارزه منهاى جنگ واقعى است كه نام آن در اصطلاح سياسى جنگ سرد مىباشد؛ اگر به فلسفه جنگ سرد توجه نماييم، اين برداشت روشنتر مىگردد:
جنگ سرد در حقيقت نبردى است كه در آن بجاى نيروهاى مادى نظامى از نيروهاى معنوى مانند عقايد، باورها، فرهنگ، عادات و رسوم بهرهبردارى مىشود و اين نيروها بر عليه دشمن بسيج مىشوندو با برنامهريزى و سازماندهى از همه توان اقتدار معنوى جامعه براى تقويت خود و تضعيف دشمن استفاده مىشود. و كسب قدرت و جلب افكار عمومى و ايجاد حالت منفى نسبت به دشمن به منظور بالابردن نيروى مقاومت ملى از اهداف جنگ سرد به شمار مىرود.
جنگ سرد با جنگ واقعى تنها در شيوه عمل و استفاده از وسائل متفاوت است، ولى از نظر هدف و نتيجه يكسان است. در جنگ سرد هم مبارزه تا شكست دشمن و رسيدن به پيروزى ادامه دارد.
اگر جنگ سرد را كه در دهه ٥٠ در غرب ميان دو قطب رقيب سياسى دنيا اتفاق افتاد در نظر بگيريم مىبينيم مبارزهاى كه بين آن دو به عنوان جنگ سرد اتفاق افتاد عبارت بود از ايجاد نوعى اغتشاش فكرى و روانى در سطح جهانى با اعمال شيوههاى تبليغاتى به منظور متزلزل كردن موقعيت طرف مقابل و تضعيف آن در اذهان عمومى بدون بهرهگرفتن از ابزار