فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٩٨
ضرورت مىدانند.
٥. نكته جالب ديگر در بسيج امام (ع) اينست كه ضمن تأمين آزاديها و اختيارى بودن اعزام به جبهه، امام تنها با تكيه به آگاهى دادن به تودهها و تبيين مسائل و مشكلات و راه چارههاى آن به تودههاى مردم، توانست اكثر نيروهاى بالقوه جامعه را بالفعل نمايد و به سلاح ايمان و آگاهى مجهزشان سازد.
«فان أبوا أعطيتهم حد السيف و كفى به شافياً منالباطل، و ناصراً للحق! و من العجب بعثهم الى أن أبرز للطعان! و أن أصبر للجلاد! هبلتهم الهبول! لقد كنت و ما أهدد بالحرب، و لا أرهب بالضرب! و أنى لعى يقين من رب، و غير شبهة من دينى».
[١]«اگر امتناع كردند از انقياد و اطاعت (منظور ناكثين هستند) به آنها تيزى شمشير خواهم چشانيد و بس است سلاح كه شفا دهنده از بيمارى باطل شد و يارى دهنده حق. شگفتا! آنها به من پيام دادند كه با آنها به جنگ تن به تن با نيزه حاضر شوم و خود را براى رودررويى با شمشير آماده كنم. مادرانشان در سوگشان بنشينند. من از آن چنان صولت، شجاعت و سابقهاى برخوردار بودم كه كسى جرأت تهديد مرا به جنگ نداشت و من هرگز به ضربه خوردن ترسانيده نشدهام و من بر يقين از پروردگارم استوارم و در دينم هيچ شك و ترديدى ندارم».
اين سخن امام در شرايطى است كه حلم و شكيبايى امام و حتى پيامها و مذاكراتى كه نمايندگان امام به عمل آوردند و مهلتى كه امام داد، هيچكدام در تنبه ناكثين اثر نبخشيد. آنها همچنان در راه گمراهى و اغفال سادهلوحان اصرار ورزيدند و وقاحت و جسارت را به آنجا رسانيدند كه امام را به جنگ تن به تن دعوت نمودند.
مسائل زير از كلام امام استفاده و برداشت مىشود:
١. اسلام در برابر آنها كه در مسير تحقيق در مورد اسلام هستند و حتى آن را نپذيرفتهاند، برخوردارى جز به صورت منطقى و فكرى ندارد. هرگز زور و توسل به سلاح را جايز نمىشمارد و اصولاً مسائل فكرى و اعتقادى را قابل تحمل و اكراه نمىداند. اما در برابر دشمنانى كه در موضع مخالف و فعاليت خصمانه در مقابل اسلام قرار گرفتهاند و سدى در ميان پيام اسلام و مردم ايجاد كردهاند، آنجا كه منطق و برخورد اصولى و مسالمتآميز بىثمر
[١] . نهج البلاغه، خ ٢٢.