فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٤
را تا حد فسق تزلزل مىدهد و بنيان مكتبى او را ويران مىسازد. نوع دوم مسؤوليتهايى است كه به اصل مكتب و اساس ايدئولوژى انسان بستگى دارد. نه تنها عمل به وظيفه نكردن، بلكه مشخص نكردن موضع خود در برابر آن، به معنى از كف دادن ايمان و مكتب مىگردد. چنانكه امام (ع) در برابر قاسطين به سركردگى معاويه، اگر موضع قاطع جنگ را برنگزيند، راه دوم را كفر به رسالت پيامبر (ص) مىداند.
٣. همانگونه كه تحولات داخلى معمولاً طى سه مرحله صورت مىگيرد:
مرحله اول: مردم واقعيات عينى را درمىيابند و عليرغم پردهپوشيهاى نظام، آن را براى يكديگر بازگو مىكنند.
مرحله دوم: كار به جايى مىرسد كه همه اقشار، قدرت تحليل پيدا مىكنند و زبان به انتقاد مىگشايند، زمامداران تنها و بىياور مىمانند و از تودهها و افكار عمومى جدا مىشوند.
مرحله سوم: با اولين جرقههاى شورش، مردم به پا مىخيزند و زمامدارانشان را بركنار مىكنند.
٤. عوامل اقتصادى: در روابط ملتها نيز جهاد مىتواند در مرحله سوم تنها راه عقلانى براى ايجاد تحولات ضرورى باشد.
«أنى و الله لو لقيتهم واحداً و هم طلاع الارض كلها ما باليت و لا استوحشت. و أنى من ضلالهم الذى هم فيه و الهدى الذى أنا عليه، لعلى بصيرة من نفسى و يقين من ربى. و أنى الى لقاء الله، و حسن ثوابه لمنتظر راج. و لكننى آسى أن يلى أمر هذه ألامة سفهاؤها و فجارها، فيتخذوا مال الله دولا، و عباده خولا، و الصالحين حرباً، و الفاسقين حزباً».
[١]«البته سوگند به خدا اگر من با آنان به تنهايى روبرو شوم، در حالى كه زمين را پركردهاند، باكى نخواهم داشت و به دل هراسى هم راه نخواهم داد. من در مورد گمراهى كه دشمنانم در آن فرو رفتهاند و هدايت و موضع حقى كه خود از آن برخوردارم، نسبت به خود در آگاهى كامل و نسبت به خدا يقين دارم. من به ملاقات خدايم مشتاقم و به يادداشتهاى نيكويش چشم به راه و اميدوارم و لكن تأسف مىخورم و اندوهگين كه مبادا كار اين امت بهدست نادانان و بىخردان و بدكارىهايشان بيافتد. ثروت خدا را وسيله قدرتمندى قرار دهند و دست بهدست كنند و بندگان خدا را برده خويش سازند و با صالحان بجنگند و از تبهكاران حزب
[١] . نهج البلاغه، نامه ٦٢.