فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٩ - تعريف حقوق بين الملل اسلام
طرح اخلاق بين المللى به معنى مجموعه قواعد رفتار كه نيروى الزامآور خود را در كاربرد معيارهاى خير و شر از عقيدهاى درونى كسب مىكند، پيشنهاد جديدى است كه مارسل بوازار [١] نويسنده مدافع اسلام در غرب از آن به جاى حقوق بين الملل كه ناتوانى خود را به اثبات رسانده است سخت دفاع مىكند.
وى كه جهانى شدن واقعى حقوق را تنها در گرو استكمال وجدان عمومى مىداند، با اضافه نمودن اين اصل كه وجدان عمومى نمودار نوعى معيار است كه در اخلاق نهفته، سعى دارد كه قواعد حقوق بين الملل اسلام را نوعى نظام اخلاقى بين المللى معرفى كند.
از آنجا كه تعميم تدريجى وجدان عمومى، گسترش آن را بر ارزشهاى جهانى امكانپذير مىشمارد، چنين نتيجه مىگيرد كه اگر واقعاً مىخواهند عدالت بين المللى تحقق پذيرد و جهان بشرى از صلح و سعادت حقيقى برخوردار شود بايد نظام اخلاق بين المللى اسلام و اهميت جهان اسلام را بشناسد، و بر اساس آن در ايجاد نظام بين المللى جديد بكوشند و از انديشههاى نارواى خود در اين باب دست بكشند، انديشههائى كه از ١٤ قرن پيش به اين طرف، بر محيط و زمينه ذهنى و فضاى فكرى و تمدن و فرهنگ مغرب زمين حاكم بوده است [٢] .
اخلاق و حقوق از نظر هدف، مبنا، الزامى بودن و ضمانت اجرا متفاوت است.
هدف اخلاق، كمال انسان و هدف حقوق، نظم مطلوب و مبناى اخلاق، خير و شر و مبناى حقوق، عدالت است. و اخلاق به دليل اتكاء به وجدان، عارى از ضمانت اجرا و الزام است، در صورتى كه حقوق به خاطر خصلت اجتماعى آن توسط دولت تضمين و لازمالاجرا مىباشد.
على رغم اينكه تفكر مادى، قواعد حقوقى را از اخلاق جدا كرده است، هم اكنون ريشه اصلى بسيارى از قواعد حقوقى اخلاق مىباشد و بهرهگيرى از وجدان عمومى جامعه در حفظ نظم و اجراى قانون ايجاب مىكند كه قانونگذار قواعد حقوقى را بر مبناى قواعد اخلاقى تأسيس كند تا آنچه را كه دولت قانون مىشمارد
[١] . رجوع شود به كتاب انسان دوستى در اسلام، ص ١٢-١١
[٢] همان مأخذ، قسمت پايانى كتاب، تحت عنوان «راه اسلامى»، ص ٣٢١.