فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٨ - تعريف حقوق بين الملل اسلام
اصول در زمينه مسائل بين المللى مطرح شود حالت حقوق بين المللى را به خود مىگيرد.
بعنوان مثال وقتى كشورى چون جمهورى اسلامى ايران قوانين اسلام را پايه تنظيم روابط همهجانبه خود قرار داد و مسئوليت اجراى سيستم حقوقى اسلام را بعنوان يك رسالت مكتبى بر عهده گرفت، ناگزير اصولى را چون «سعادت انسان در كل جامعه بشرى است»، «استقلال و آزادى و حكومت حق و عدل كه حق همه مردم جهان است» و «ايجاد روابط صلحآميز متقابل» [١] را در سياست خارجى خود حاكم مىسازد و چنين قواعدى حالت حقوق داخلى و جزئى از قوانين اين كشور اسلامى محسوب خواهد شد.
ولى از سوى ديگر همين مقررات و قواعد كلى قطع نظر از آنكه كشورى اجراى آن را در روابط خارجى اعمال مىكند، وقتى در رابطه با مسائل بين المللى - بطور كلى - مورد بحث قرار مىگيرد، بخشى از حقوق بين الملل اسلام تلقى مىشود زيرا همين اصول و قواعد مبين ديدگاههاى حقوقى اسلام در رابطه با نظام بين المللى و سيستم حقوقى آن مىباشد.
با اين توضيح، هم مىتوان به خطى كه برخى در تبيين دو مفهوم متفاوت سياست خارجى دولت اسلامى و حقوق بين الملل اسلامى مرتكب شدهاند، پى برد، و هم به اين نكته توجه داشت كه چگونه ما در عين تفاوت مفهومى بين آن دو مقوله حقوقى، اصول و قواعد سياست خارجى كشور اسلامى را در شمار قواعد حقوق بين الملل محسوب مىكنيم.
يكى از نويسندگان پاسخ به اين سؤال را كه آيا در اسلام حقوق بين الملل وجود دارد؟ و تعريف آن چيست را به طور غير مستقيم چنين بيان مىكند: اگر فلسفه تأسيس دانش حقوق بين الملل را دگرگونى در روابط ملتها و جلوگيرى از تجاوز زورمندان و توانگران، و برابرى و برادرى انسانها بدانيم، بايد اذعان كنيم كه پيامبر اسلام (ص) بنيانگذار حقوق بين الملل بوده است [٢] .
[١] قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران، اصل ١٥٤
[٢] رجوع شود به اسلام در جهان امروز، تأليف مارسل بوازار، ص ٢٧٠.