فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٨٢ - بنياد حقوق بين الملل اسلام
خارجى اين كشور كه جزئى از قانون اساسى آن است - گرچه منطبق بر موازين اسلامى باشد - بخشى از حقوق داخلى شمرده مىشود، ولى اين نوع جريان تطبيقى هرگز اسلام را از حالت جهان شمولى و ديد كلى آن كه كليه روابط انسانى و مناسبات داخلى و خارجى را با يك ديد مىنگرد، خارج نمىسازد.
اسلام را در رابطه با مسائل حقوقى بين الملل نمىتوان به نظام ماركسيسم تشبيه كرد، آن گونه كه برخى خواستهاند ديدگاه اسلام و ماركسيسم را در مورد حقوق بين الملل يكسان جلوه بدهند. به اين معنى كه شوروى سابق و ديگر كشورهائى كه ماركسيسم را بعنوان مبدأ ايدئولوژيكى نظام سياسى پذيرفتهاند، حقوق بين الملل كنونى را به طور موقت به رسميت شناختهاند و سياست و خطمشى كلى آن بهرهگيرى از اين رهگذر براى رسيدن به حكومت جهان كمونيزم مىباشد [١] . اين نوع نظامهاى سياسى براى حل بسيارى از تضادهاى موجود ناگزير شدهاند كه در ديدگاههاى حقوقى ماركسيسم دست به تصفيه زده و برخى از مسائل را ناديده بگيرند و به نوعى سازش تن در دهند و در عين حال ماركسيسم، قهر انقلابى را تنها راه رسيدن به حكومت جهانى كمونيزم مىداند.
در مكتب حقوقى اسلام، اصل احترام به آزادى و اختيار انسان و اعتراف صريح به كرامت والاى حاكميت او بر سرنوشت خويش، مانع از آن است كه راههاى غير منطقى و قهرآميز براى قبول طرح جهان شمول اسلام اعمال گردد، و زمينههاى رسيدن به چنين طرح ايدهآل به چگونگى رشد و ارتقاء فرهنگى و عقيدتى جامعه بشرى ارتباط دارد و تنها از اين رهگذر قابل تحقق مىباشد و در كليه مراحل، اصل آزادى و احترام به تفكر آزاد انسان محفوظ و مراعات مىگردد.
گرچه از ديدگاه اسلام و ماركسيسم جدائى ملتها و دولتها از ميان رفتنى است، ولى طرح و راهى كه هر كدام براى وحدت جهان بشرى و اقامه حكومت واحد جهانى ارائه مىدهند كاملا از يكديگر متمايز و متفاوت مىباشد. اسلام طرح خود را بر اساس اصل آزادى و احترام به كرامت عقل و اختيار انسان و متكى به ارتقاء
[١] . تاراگوزيو، اتحاد جماهير شوروى و حقوق بين الملل، ص ١٠ به نقل از: مجيد خدروى، صلح و جنگ در اسلام، ص ٧٢.