فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٧٠ - ٥ اصل حمايت از مبارزات حقطلبانه و جنبشهاى رهايىبخش
بديهى است كه حل مسالمتآميز اختلافات فيما بين ضعيف و قوى، مظلوم و ظالم، مستضعف و مستكبر همواره به نفع طرف قوى و ظالم و مستكبر است.
قدرتهاى سلطهجو و استكبارى هرگاه براى حل اختلافات به طور مسالمتآميز و با حفظ احترام متقابل آمادگى داشتند، هيچگاه سلطه و ستم و اسارتى تحقق نمىيافت.
ولى منشور پا را فراتر گذارده و زمينه تنبيه ملتهاى ستمديدهاى كه براى رهائى خود دست به مبارزه عليه قدرتهاى استكبارى تجاوزگر مىزنند را فراهم آورده است، زيرا اين مبارزات ممكن است كه صلح و امنيت بين المللى را به مخاطره افكند.
در ماده ٣٤ منشور آمده است:
«شوراى امنيت مىتواند هر اختلاف يا وضعيتى را كه ممكن است منجر به يك اصطكاك بين المللى گردد يا اختلافى ايجاد نمايد، بدين منظور كه تعيين نمايد آيا محتمل است ادامه آن اختلاف با وضعيت مزبور، حفظ صلح و امنيت بين المللى را به خطر بيندازد، مورد رسيدگى قرار دهد». منشور، طرق مختلف تنبيه را در مواد ٣٦ تا ٥٠ به تفصيل ذكر كرده است و تنها در ماده ٥ [١] به گونهاى با اشاره به دفاع مشروع، نوعى استثناء ديده مىشود.
همچنين ماده ٧٣ منشور ملل متحد در زمينه سرزمينهاى غير خود مختار و ماده ٧٥ تا ٨٥ در مورد نظام قيمومت بين المللى نوعى تحقير انسان و راه نفوذى براى سركوب مبارزات استقلال طلبانه را باز گذارده است، و اين حقيقت تلخ را مىتوان از لابلاى حادثه تاريخى قيمومت انگلستان بر فلسطين مسلمان و سرانجام آن كه به تشكيل دولت غاصب و اشغالى اسرائيل و رانده شدن ٢ ميليون فلسطينى مسلمان و صدها مشكل ديگر براى جهان اسلام منتهى شد، به وضوح مشاهده نمود١.
در تاريخ سياسى جهان نيز در برابر جنبشهاى رهائىبخش دو نوع عكس العمل ديده مىشده است:
[١] رجوع شود به سرگذشت فلسطين يا كارنامه سياه استعمار ص ٣٧٢، اسرائيل فاشيسم جديد، ص ٢٥٤.