فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٥٣ - ميزان كاربرد تفاهم بين ملتها
پرستش به خدا) كه در يك جمله خلاصه مىشود، كاربردى وسيع و نتايج گسترده و بسيار عميقى به دنبال داشت. تفاهم در اين زمينه هم مىتوانست توافق و وحدت نظر ايجاد كند و هم بسيارى از انحرافات و نقطه ضعفها و نهايتاً اختلافاتى را كه وجود داشت از ميان ببرد.
قرآن اين اصل را در پوشش يك فرمان به منظور آغاز يك حركت جهانى بيان نمود. بىشك علم به آن يعنى تلاش در راه ايجاد تفاهم براى پيامبر (ص) يك فريضه الهى بود نه يك رهنمود اخلاقى. پيامبر (ص) مىبايست اين پيام را كه دعوت به تفاهم است به ملتهاى معتقد به كتابهاى آسمانى ابلاغ كند.
شيوه عمل پيامبر (ص) در اجراى اين فرمان الهى خود بيان كننده اهميت قاعده الزامآور تفاهم در حقوق بين الملل اسلام است.
ميزان كاربرد تفاهم بين ملتها
گرچه نيازى به توضيح در زمينه اصل امكان تفاهم در زندگى جمعى بشر نيست، زيرا توجه به موهبت الهى تفكر و ادراك از يك سو و واقعيتهاى عينى و تجربيات ارزشمند بشرى از سوى ديگر در اين زمينه ما را از پرداختن به اثبات اصل امكان تفاهم بىنياز مىكند، ولى آنچه كه مهم و قابل بحث است ميزان كاربرد تفاهم و قلمرو آن است كه توجه به آن مىتواند راهگشاى ملتها در توسعه روابط جهانى باشد و به قلمرو همكاريهاى بين المللى گسترش بيشترى بدهد.
معمولاً برخوردهاى عملى به برخورد فكرى و عقلانى مىانجامد، و در اين تلاقى است كه جرقهها زده مىشود، اگر تفاهم برقرار گردد اين جرقهها تبديل به نور مىشود و الا آتش و مرگ به دنبال مىآورد.
تلاقى فكرها اولين مرحله زمينهساز تفاهم است و بىشك اين تلاقى از قدر مشتركها آغاز مىگردد كه نخستين سخن منطق و متدلوژى است و به حل مسائل اختلافى مىانجامد.
تفاهم در اين مسير با دو عمل عقلانى انجام مىگيرد:
١. يافتن قدر مشتركها و مسائل مورد اتفاق، هر قدر كه اندك و ناچيز باشد، زيرا