فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٣٣ - اسلام و سياست سلطه
مىدانيد كه صالح از جانب پروردگارش برگزيده و فرستاده شده است؟).
سياست حذف و تصفيه نيروهاى بالنده و آگاه رهائىبخش كه سعى در افشاى ماهيت مستكبران و آگاهىبخشى به مستضعفان دارند، و جدا نمودن مردم از رهبران دلسوز، از اصولىترين شيوههاى استكبار و زيربناى توطئههاى ضد مردمى مستكبران است كه قرآن با ذكر نمونههائى در اين باره هشدار مىدهد: (قٰالَ اَلْمَلَأُ اَلَّذِينَ اِسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لَنُخْرِجَنَّكَ يٰا شُعَيْبُ وَ اَلَّذِينَ آمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنٰا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنٰا قٰالَ أَ وَ لَوْ كُنّٰا كٰارِهِينَ)١(دار و دسته استكبار كه در ميان مردم شعيب بودند، وى را تهديد كردند كه وى و آنها كه به او ايمان آوردهاند بايد به آئين آنان بازگردند و الا آنها را از شهرشان بيرون خواهند راند، شعيب در پاسخ آنها گفت: حتى اگر ما نخواهيم به آئين شما بازگرديم شما ما را مجبور خواهيد ساخت؟!).
قرآن در دنباله افشاى ماهيت استكبار بر چند نكته ديگر تأكيد مىورزد:
١. استكبار در نهايت به يك جريان سلطه و قدرت طغيانگر منتهى مىشود و به قلمروهاى بيشترى دست مىيازد و بناحق بر اين قلمروها و مردمش مسلط مىگردد:
(وَ اِسْتَكْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ فِي اَلْأَرْضِ بِغَيْرِ اَلْحَقِّ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ إِلَيْنٰا لاٰ يُرْجَعُونَ) [٢] (فرعون و ارتش وى در زمين به ناحق سلطه استكبارى خود را گسترانيدند، گوئى كه به گمانشان ديگر از قلمرو قدرت خداوند بيرون رفته و به سوى خدا باز نخواهند گشت).
٢. سياست سلطهجوئى، مستكبران را به تحقير انسانها و تخليه شدن از هويت انسانى و بىشخصيتى وامىدارد تا آنها را به يوغ اطاعت بگيرد و از آنها موجوداتى بىاراده و فاقد فكر و تشخيص بسازد:
(فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطٰاعُوهُ إِنَّهُمْ كٰانُوا قَوْماً فٰاسِقِينَ) [٣] (فرعون مردمش را تحقير و شخصيت انسانى آنها را لگدكوب كرد تا يوغ اسارت او را بر گردن نهند، و آنها با تن دادن به اين صفت و گمراهى در زمره فاسقان قرار گرفتند).
٣. استكبار هيچگاه چهره خود را آشكار نمىسازد. سياستهاى استكبارى
[١] . اعراف: ٨٨
[٢] قصص: ٣٩.
[٣] زخرف: ٥٤.