فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٤٢٢ - نقش بىعدالتى در نقض امنيت بين المللى
در روابط خانوادگى، از ظرافت و پيچيدگى و گستردگى بيشترى برخوردار است، عدالت در مقياس بين المللى نيز در مقايسه با عدالت اجتماعى، داراى عمق و وسعت افزونترى است.
جهان براى رسيدن به امنيت ناگزير است در قدم نخست به مفهومى صحيح از عدالت برسد و قدر مشتركى از آن را در جامعه بين المللى پياده نمايد و اين گامها را تا رسيدن به تصفيه كامل زندگى بين المللى از بىعدالتى ادامه دهد، و در اين مسير است كه جامعه جهانى به تناسب هر مرحله از عدالت كه بدان نائل مىگردد، مرتبهاى از امنيت را برخوردار مىشود.
مطالعه روند سياست جهانى در سطح بين المللى ضرورت حاكميت عدالت را روشنتر و مدللتر مىسازد، كافى است در اين زمينه نكات زير را مورد بررسى قرار دهيم:
١. بىنتيجه ماندن همكاريهاى قدرتهاى بزرگ و قربانى شدن بسيارى از جوامع و ملل و كشورها در لابلاى رقابتها و ناپايدارى توازنهاى سياسى در سطح بين المللى و بروز بحرانهاى حاد در مناطق و نواحى مختلف جهان.
٢. رشد آگاهى فزاينده ملل از بند رسته جهان سوم و به ويژه كشورهاى عقب نگاهداشته شده پس از خارج شدن از اسارت قدرتهاى استعمارگر كه عدالتخواهى را به ميزان قابل توجهى بالا برده، و به همان اندازه نيز قدرتهاى بزرگ پناهگاههاى احتمالى عدالتجويان را از ميان بردهاند.
٣. تعارض مسلكها و ايسمها همه اميدهاى محرومان و ملل ضعيف را به باد داده و سرابهاى موجود تشنگى ملتها را نسبت به عدالت ناب افزونتر و عشقشان را تيزتر كرده است.
٤. توسعه روزافزون تكنولوژى و اشاعه فزاينده ماديگرائى و دورى از فطرت و پيوندهاى معنوى و ارزشهاى اخلاقى، چشم انصاف و وجدان بشرى را كور كرده و مرزهاى حق و باطل را به هم آميخته و حقوق افراد و ملتها را در معرض خطر بيشتر قرار داده است.
٥. افزايش مسائل و مشكلات جديد در روابط ملتها، و تكيه هر چه بيشتر به