فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٨٠ - مبحث سوم اصالت صلح بعنوان يك قاعد١٧٢٨ حقوقى در اسلام
(وَ ق [١] [٦] [٤] ٨;اتِلُوا اَلْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمٰا يُقٰاتِلُونَكُمْ كَافَّةً) ١ استفاده مىشود [٢] .
اين نظريه به مخالف با اجماع فقهاء اسلام است، زيرا وجوب جهاد امرى مسلم و از نظر اسلام غير قابل ترديد مىباشد، و ظاهراً نظر اين عده از تابعين آن بوده كه مشروعيت جهاد منوط به دلائل و مجوزهاى خاصى است كه از آن جمله دفاع را ذكر نمودهاند.
[٣] . جنگ (جهاد) وسيله است نه هدف، زيرا هدف از جهاد هدايت است و جنگ با كفار و كشتار آنها مقصود اصلى نيست و به همين دليل است كه اگر هدايت بدون جهاد امكانپذير باشد، چنين طريقهاى مقدم بر جهاد خواهد بود و نيز در جهاد به حد اقل و مقدار مورد لزوم اكتفا مىشود و در حقيقت ضرورتى است كه در مواقع خاص به ميزان ضرورت، اجتنابناپذير مىگردد.
مستند اين نظريه رواياتى است كه از خوى جنگجوئى نهى مىكند و مسلمين را به عافيتطلبى دعوت مىنمايد، از اين قبيل است روايتى كه أبو هريره نقل مىكند:
أيها الناس لا تمنوا لقا اللّه و وسلوا اللّه العافيه٣ (مردم! آرزوى مرگ كنيد و از خداوند عافيت و سلامتى طلب كنيد.) اين نظريه كه به فقهاى شافعيه نسبت داده شده٤ گرچه در توجيه انگيزه جهاد قابل مناقشه است، زيرا اهداف جهاد هدايت نيست، چون جهاد به خاطر خشونت، نوعى اكراه در بر دارد كه از ديد اسلام، اكراه نه وسيله هدايت است. (أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ اَلنّٰاسَ حَتّٰى يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ) [٥] و نه دين اكراهبردار است (لاٰ إِكْرٰاهَ فِي اَلدِّينِ)٦ ولى برداشت كلى در اين نظريه بر اساس عدم اصالت جنگ است، و بر اين مبنا جنگ همواره بايد با مجوز و انگيزه معقول و شرعى آغاز گردد.
٤. نظريه منسوخ بودن جهاد كه به جنبش قاديانيها نسبت داده شده [٧] و با توجه به نصوص قرآن و احاديث اسلامى در زمينه فرضيه بودن جهاد، جائى براى بحث
[١] . توبه: ٣٦
[٢] آثار الحرب فى الاسلام، تأليف دكتر وهبه الرخيلى، ص ٨٧.
[٣] صحيح بخارى، ج ٤، ص ٦٣.
[٤] رجوع شود به مغنى المحتاج، ج ٤، ص ٢١٠.
[٥] يونس: ٩٩.
[٦] بقره: ٢٥٦.
[٧] رجوع شود به آثار الحرب فى الاسلام، تأليف دكتر وهبه الرخيلى، ص ٩٥.