فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٨ - ضرورت دستيابى به نظام حقوق عادلان١٧٢٨ بين الملل
رسيده كه منافعشان در اجتناب از درگيريهاى موجود فيما بين شرق و غرب بود به صورت جنبشى روزافزون در آمد و افسانههائى چون چتر اتمى آمريكا به پوچى گرائيد و نظام بين المللى از اواخر دهه [١] ٩٧٠ م. به كلى دگرگون شد و ضرورت اتكاء به يك نظام عادلانه حقوقى در سطح بين المللى آشكارتر شد.
تحولات آغاز دهه هشتاد نشان داد كه علاوه بر ابرقدرتها، قطبهاى ديگرى نيز در حوادث بين المللى مىتوانند ايفاگر نقشهاى اساسى باشند١ چنانكه پوششى بودن تضادهاى ايدئولوژى ابرقدرتها را نيز به ثبوت رسانيد و پارهاى از كشورها على رغم ضعف نسبى در قدرت نظامى در چنين شرائطى از نفوذ و اعتبار زيادى برخوردار گشتند و بازتاب بنبست اتمى در رابطه ابرقدرتها و عدم امكان كاربرد سلاحهاى استراتژيكى، اهميت و اعتبار مسائل اقتصادى را بالا برد و بعنوان مثال ژاپن و كشورهاى اروپاى غربى به صورت قدرت سوم در صحنه جهانى ظاهر شدند.
گرچه از لحاظ استراتژيكى دو ابرقدرت مانند گذشته از قابليت انهدام يكديگر و تقريباً كل جهان برخوردار هستند و مسأله سلاحهاى هستهاى همچنان از اركان سياست كلى جهان به شمار مىرود و از اين رو بسيار تصور مىكنند كه حتى دل بستن به يك نظام حقوقى نيز چون اميد به راه حلهاى نظامى و سياسى در درگيريهاى جهانى، واهى و بىنتيجه است و ديگر براى سود بردن از نظام عادلانه حقوق بين الملل نيز دير شده است، ولى حد اقل با مطالعه آنچه كه در طول يك قرن اخير در سطح جهانى اتفاق افتاده است و تحولات سريع و بىوقفهاى كه در موازنه قدرتها به وقوع پيوسته، انتظار آن را داشت كه شرايط كنونى جهان نيز پايدار نباشد و به همين لحاظ بايد به آخرين اميد و خواست آرمانى بشر كه زندگى در يك نظام حقوقى عادلانه است، دل بست و آن را تنها چاره اصلى تأمين صلح عادلانه در جهان دانست.
وجود قدرتهاى متوسط كه با داشتن تكنولوژى نظامى سنتى به دنبال ساخت
[١] . در اين زمينه نقش جهان سوم و اعضاى اصلى جنبش عدم تعهد قابل مطالعه است كه در برخى از بحرانهاى جهان مبادلات ابرقدرتها را به هم زده و مركزيتهائى را به وجود آوردهاند و همچنين نقش انقلاب اسلامى بعنوان جاذبه و قطب جديد در سياست جهان قابل تعمق است.