فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٧٨ - مبحث سوم اصالت صلح بعنوان يك قاعد١٧٢٨ حقوقى در اسلام
سركش درونى سرچشمه مىگيرد، و غريزه حب ذات و حسن استخدام و غرائز ناشى از آن دو در زمينهسازى جنگ و توليد حالت ستيزهگرى نقش اساسى را ايفاء مىكند، ولى نبايد از اين نكته غفلت داشت كه ارتباط عارضه جنگ با غرائز انسانى، تنها در صورت افراط در بهرهبردارى از غرائز درونى قابل قبول است، و از اين رو اگر ما به نظر دقيق، عوامل درونى و علل روانى پديده جنگ را در انسان جستجو نمائيم، بايد انگشت روى حالت روانى عارضى و به اصطلاح غرائز ثانوى كه نامش از افراط و تفريط در بهرهبردارى از غرائز اوليه مىباشد بگذاريم و حالات انحرافى درونى را عامل اصلى آن بدانيم.
از طرف ديگر پيوند فطرى و طبيعى و اخلاقى مسئله همزيستى و صلح با انسان از نظر واقعيتهاى عينى و حقائق تاريخى نيز مورد تأييد بوده و اصول و قواعد عقل و فكر و دانش نيز اين پيوند معنوى را بيش از پيش محكمتر ساخته است [١] .
گرچه برخى از تئوريسينها جنگ را در زندگى بشر اجتنابناپذير مىدانند، ولى دلائلى كه در اين زمينه ارائه مىدهند [٢] ، نشاندهنده انحرافاتيست كه در انتخاب شيوههاى زندگى، دامنگير ملتها و يا سران آنها مىگردد.
مبحث سوم: اصالت صلح بعنوان يك قاعده حقوقى در اسلام
مسأله صلح و جنگ همانطورى كه اولين و مهمترين مسأله حقوق بين الملل موضوعه است، در اسلام نيز زيربناى اصلى فقه سياسى خارجى و بنيان حقوق بين الملل تلقى مىگردد، اما اينكه كدام اصل و كدام امر عارضى و استثنائى است، در ميان فقهاء اختلاف نظر ديده مىشود.
فقها معمولاً در مسائل بسيار مهم، نخست به تأسيس اصل و قاعده مىپردازند، به نحوى كه اگر حالت استثنائى از آن قاعده وجود داشته باشد، الزاماً بايد با دليل ثابت گردد، و در غير اين صورت قاعده بر موارد مشكوك حاكم خواهد بود. مثلاً در
[١] . اسلام و حقوق ملل از همين قلم، ٨٦
[٢] در مبحث حقوق جنگ درباره اين موضوع بحث خواهيم نمود.