فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٥٢ - ارزيابى نظري١٧٢٨ ايجادى
٣. تشبيه ولادت جامعه سياسى جديد به تولد انسان در قلمرو حاكميت يك دولت و مقايسه شخصيت حقوقى دولت با شخصيت حقيقى فرد در يك جامعه، به اين صورت كه دولت، همانطور كه مىتواند فرد يا كودكى را كه واجد شرايط لازم نيست و يا بر خلاف قوانين داخلى تولد يافته، محروم از برخى حقوق و مزاياى مدنى و اجتماعى كند، در صحنه بين المللى نيز مىتواند كشور جديد را از مزايايى كه ناشى از عضويت در جامعه بين المللى است محروم نمايد، مغالطه روشنى است كه بطلان آن نياز به توضيح ندارد. زيرا دولت در قلمرو حاكميت خود مىتواند در مورد مزايا و شرايط برخوردارى از حقوق مدنى و اجتماعى تصميم بگيرد، ولى در خارج از قلمرو حاكميتش چنين اختيار و حقى را فاقد است. بعلاوه محروم كردن انسانى كه ناخواسته و بدون اينكه جرمى مرتكب شده باشد و صرفاً به خاطر خطاى پدر و مادرش از حقوق مدنى - تا آنجا كه به حقوق يك انسان مربوط مىشود - محروم شود، خود جاى بحث دارد و دنيا نيز ايجاد چنين محروميتهائى را عادلانه نشناخته است.
٤. دولت جديدى كه بدون داشتن عناصر طبيعى لازم و مشروع براى تشكل سياسى و احراز موجوديت بعنوان يك كشور - دولت، اعلام موجوديت مىكند، با شناسائى دولتهاى قديمى هرگز مشروعيتى را كه ندارد نمىتواند كسب كند. و شناسائى به معنى ايجادى از طرف دولتهاى قديمى بمثابه زندگى با شناسنامه مرده است.
٥. آنچه تاريخ و جامعهشناسى در مورد چگونگى به وجود آمدن دولت ارائه داده است، مغاير با اين نظريه است، زيرا ايجاد دولت، نتيجه اجتماع شرايط سياسى، جغرافيائى، تاريخى، اجتماعى و آمارى است و ناشى از جنبشهاى بشردوستانه، فتوحات و يا نزاع گروهها و طبقات و ملتهاست. بنابراين به هيچ وجه نمىتوان موجوديت آن را به رفتار ارادى دولتهاى ديگر مرتبط دانست [١] .
٦. بنابر نظريه ايجادى، دولتهاى جديد التأسيس، در صورت عدم شناسائى از طرف دولتهاى قديمى، مىتوانند از مقررات بين المللى سرباز زنند. و عدم شناسائى به
[١] . رجوع شود به حقوق بين الملل عمومى، تأليف دكتر ضيائى بيگدلى، ص ١٧٤.