فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٢٢ - دار الهجره كجاست؟
كه مسلمان بتواند در آنجا به وظائف و تعهدات اسلامى خود عمل نمايد. از اين رو همانطور كه دار الاسلام مىتواند مصداق دار الهجره باشد، ممكن است بخشى از دار الكفر نيز به دليل شرايط خاصى كه بر آن حاكم است مصداق دار الهجره باشد و مسلمان بتواند امنيت مورد نياز را كه در آيه به آن اشاره شده در آن بخش از دار الكفر يا دار الحرب به دست آورد.
به همين لحاظ مىتوان گفت كه در عصر پيامبر (ص) مدينه تنها مصداق دار الهجره نبوده است، زيرا پس از هجرت چند گروه از مسلمانان به كشور حبشه كه با اجازه پيامبر (ص) انجام گرفت، آن كشور نيز از مصاديق دار الهجره شد، و حتى تعدادى از مسلمانان پس از بازگشت جمعى از مهاجرين حبشه، در آن كشور ماندند و مورد اعتراض پيامبر (ص) قرار نگرفتند [١] .
پس از صلح حديبيه نيز تعدادى از اهالى مكه اسلام آورده و در شرايط اختناق مكه قادر به حفظ معتقدات خود و عمل بدان نبودند و طبق شرايط قرارداد حديبيه اگر به مدينه هجرت مىكردند به قريش مسترد مىشدند، ناگزير يكى از مناطق امن را در ميانه راه مكه و مدينه انتخاب كردند و متجاوز از ٧٠ مسلمان از مكه به آن محل فرار نموده و در آنجا رحل اقامت افكندند، و از جانب پيامبر (ص) نيز مورد اعتراض قرار نگرفتند. [٢]
فقهاى شيعه معتقدند كه مادام كه كفر باقى است، هجرت نيز همچنان بعنوان يك وظيفه استمرار دارد و هجرت بايد به جائى صورت بگيرد كه مسلمان در آنجا قادر به اظهار شعار اسلام باشد و منظور از اظهار شعار اسلام آن است كه مسلمان بتواند وظائف خود را بدون آنكه مزاحمتى براى او ايجاد شود انجام دهد. برخى از فقها امكان تظاهر به احكام و تكاليف اسلامى را شرط سقوط وجوب هجرت دانستهاند [٣] .
[١] رجوع شود به الطبقات الكبرى، تأليف ابن سعد، ج ١، ص ٢٠٦-٢٠٧، الكامل، تأليف ابن اثير، ج ٢، ص ٧٩
[٢] رجوع شود به السيرة الحلبيه، ج ٣، ص ٢٤ به بعد، سيره ابن هشام، ج ٣، ص ٣٦٨.
[٣] رجوع شود به جواهر الكلام، ج ٢١، ص ٣٨.