فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٦ - بىطرفى دار الاسلام
دانست؟ اين گونه پديدههاى سياسى در سطح بين المللى نشانگر سياستهاى خصمانه و خصومتهائى است كه عملكرد دولت مفروض ناشى مىگردد.
بىطرفى دار الاسلام
همانطور كه سياست اعتزال از طرف ملتهاى ديگر در روابط آنها با دار الاسلام مورد تأييد اسلام قرار گرفته، اتخاذ سياست اعتزال از طرف دار الاسلام نسبت به ديگر دولتها نيز مىتواند قابل قبول باشد.
اعتزالى كه قرآن در مورد ابراهيم و اصحاب كهف مطرح كرده است بىشك در مورد شرايط خاصى است كه مشروعيت اعتزال ايجاب مىكرده است و اين شرايط مىتواند در مورد دار الاسلام در زمانهاى مختلف صادق باشد:
١. در زمينه مناقشات عقيدتى هرگاه ادامه آن در مورد برخى از دولتها بىثمر و يا منجر به درگيريهاى زيانبار، و بحرانزا مىگردد مىتوان اصل اعتزال را بعنوان سياست عدم مداخله در شئون داخلى چنين دولتهائى روا داشت و اين به معنى تعطيل دعوت نيست بلكه نوعى تغيير تاكتيك و گريز به منظور انتخاب شيوه و راه و وسائل بهتر خواهد بود
٢. در بحرانهاى سياسى و مناقشات موضعى و بىثمر كه منجر به كشانده شدن دولت اسلامى بر ماجراها و معضلات حساب نشده و توطئههاى خسارتبار و درگيريهاى بىثمر و به هرز رفتن نيروها و اتلاف امكانات و تعهدات نابجا و سوء استفاده از موقعيت دار الاسلام از طرف دشمنان مىگردد، بىشك سياست عدم مداخله و بىطرفى مىتواند راه گريز منطقى و مشروعى تلقى گردد.
سياست نه شرقى و نه غربى در شرايط كنونى جهان مىتواند نوعى سياست بىطرفى به مفهوم مثبت آن باشد، زيرا در چنين شرايطى دخالت به نفع يكى از دو سياست متعارض جهان و مداخله در مناقشات يك طرفه براى دولت اسلامى قابل قبول نمىباشد. اكنون بسيارى از بحرانهاى سياسى جهان از اين مقوله است كه چون كلافهاى سردرگم به صورت توطئههاى پيچيده و استتار شده و چند پهلو و غير قابل اعتماد و ناشناخته بروز مىكند و مورد استفاده ابرقدرتها قرار مىگيرد.