فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٤ - اسلام و بىطرفى
نظامى آنان در درگيريهاى نظامى مخالفتى نمىورزد، و به اين حالت در روابط بين المللى ارج مىنهد و دست دار الاسلام را در نقض آن مىبندد.
اين آيات در حقيقت آن دسته از آياتى را كه بطور كلى دستور جهاد (ابتدائى) را بيان مىكند محدود مىسازد و به اصطلاح فقهى تخصيص مىزند.
بنابراين، دار الاسلام در شرايط امامت بالاصاله معصوم (ع) كه موظف به اجراى قانون جهاد ابتدائى است، در مورد جبهه اعتزال و نسبت به ملتهاى بىطرف، راهى براى درگير شدن ندارد، و در شرايط امامت فقها نيز حتى بنابر نظريه مشمول ولايت و اختيارات فقيه در عصر غيبت نسبت به فرمان جهاد ابتدائى اين محدوديت وجود خواهد داشت، و بنابر نظريه محدود بودن اختيارات دولت اسلامى در زمان غيبت نسبت به جهاد ابتدائى، اصولاً راه عمل به آيات جهاد ابتدائى بسته است و حالت اصلى در روابط بين المللى پاىبندى به احترام به اعتزال و صلح و سلم مىباشد.
با اين توضيح مىتوان به نادرستى دو نوع برداشت متفاوتى كه در اين زمينه به عمل آمده و در ذيل نقل مىشود پى برد:
[١] . دكتر مجيد خدورى تحت عنوان اسلام و بىطرفى مىنويسد١:
«اگر بىطرفى به اين معنى تلقى شود كه عبارت از وضع و حالتى است كه دولت داوطلبانه خواستار اين است كه از جنگ بر كنار باشد و هيچ طرفى را نگيرد، چنان وضعى و مقامى از لحاظ نظريه كلى مسلمان به رسميت شناخته نمىشود، زيرا اسلام علىالقاعده با هر دولتى كه تسليم احكام اسلام نشود يا عهدنامه صلح موقت منعقد نكند در حال جنگ است».
بىشك در ابراز اين نظر در باره حقوق بين الملل اسلام آيات اعتزال ناديده گرفته شده است و اسلام به حالتى جز تسليم در برابر احكام اسلام و امضاى عهدنامه موقت و جنگ نيز ارزش حقوقى داده و احترام قانونى قائل شده است كه نمونه آن، ذيل آيه ٩٠ سوره نساء مىباشد: (فَمٰا جَعَلَ الله لَكُمْ عَلَيْهِمْ سَبِيلاً.) [٢] . يكى از نويسندگان حقوق بين الملل اسلام مىنويسد٢:
[١] جنگ و صلح در اسلام، ص ٣٧٥
[٢] رجوع شود به حقوق بين الملل اسلامى، ص ٢٣١ تا ٢٣٤.