فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٣ - اسلام و بىطرفى
كشورهائى كه پايگاههاى خارجى را حفظ مىكنند مىخواهند كه نابودى اين پايگاهها را بعنوان گامى به سوى صلح جهانى تلقى نمايند [١] .
در ميان كشورهاى غير متعهد دو نظريه متفاوت ديده مىشود:
١. عدم تعهد توأم با مبارزه در راه آزادى، استقلال، عدالت و صلح، زيرا مسأله اصلى جدال استعمارگر و استعمار شونده است.
[٢] . عدم تعهد توأم با سازش، زيرا مسأله اصلى رسيدگى به اختلاف شرق و غرب بوده است.
رهبرى گروه اول را سوكارنو و گروه دوم را نهرو بر عهده داشته است٢.
اين گونه اختلاف نظرها در درون جنبش عدم تعهد زمينه آن را فراهم كرده است كه برخى از كشورهاى عضو جنبش از نظر سياسى طرفدار نقطه نظرهاى غرب و گاه هواخواه شرق باشند. و در عدم تعهد به خوددارى از واگذارى پايگاه نظامى به بلوكهاى نظامى اكتفا نمايند [٣] .
مسأله بىطرفى به شرايط خاصى وابسته است كه معمولاً حفظ و ادامه آن را دشوار مىسازد:
١. كشور بىطرف تا چه اندازه مىتواند به تعهد خود نسبت به بىطرفى در مورد طرفهاى درگير عمل نمايد؟
٢. كشورهاى درگير در چه مقياسى حاضرند كشور بىطرف را تحمل كنند و بپذيرند كه بىطرفى دولتى به نفع آنهاست؟
٣. شرايط خاص جنگ همواره بر بىطرفى سايه مىافكند چنانكه بلژيك با وجود اعلام بىطرفى در سال ١٩٣٦ م. به خاطر موقعيت استراتژيكى توسط نازيها اشغال شد.
اسلام و بىطرفى
با توجه به آيات مربوط به اعتزال مىتوان نتيجه گرفت كه اسلام با كنارهگيرى سياسى ملتهاى غير مسلمان و عدم مداخله آنها در مناقشات سياسى، و نيز بىطرفى
[١] . همان مأخذ، ص ٣٥-٤٤
[٢] همان مأخذ ص ٤٥.
[٣] رجوع شود به مباحثى درباره سياست بين المللى و سياست خارجى، ص ١٨٨.