فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٣٠٢ - سياست بىطرفى و عدم تعهد
جنبش عدم تعهد و يا سياست غير متعهد كه بيشتر پس از جنگ جهانى دوم مورد استقبال كشورهائى كه ناخواسته طعم تلخ جنگ و اثرات شوم آن را تحمل كرده بودند قرار گرفت، متكى بر اين تفكر سياسى است كه وابستگى و انقياد نظامى خواسته يا ناخواسته به قدرتهاى رقيب و درگير، موجب تحميل مصائب جنگ بر كشورهاى وابسته مىگردد.
گرچه جنبش عدم تعهد ابتدا بر عدم وابستگى نظامى تكيه داشته، ولى امروز روشن شده است كه وابستگى نظامى تنها خط نيست، و عدم تعهد بايد به معنى عدم وابستگى شامل سياسى، فرهنگى و اقتصادى نيز باشد.
مهاتماگاندى كه از رهبران و بنيانگذاران جنبش عدم تعهد محسوب مىشود گفت: ما مىخواهيم ارباب خاك خودمان باشيم، اگر چه كاملاً مطمئن نيستيم كه چنين استقلالى چگونه خواهد بود، آنچه مىدانيم اين است كه بايد وظيفهمان را انجام دهيم و بقيه را به خداوند واگذاريم [١] .
در مقدمه اعلاميه اولين نشست سران كشورهاى غير متعهد در بلگراد در سپتامبر ١٩٦١ م. چنين آمده بود: سران كشورها يا دولتهاى غير متعهد توجه دارند كه پارهاى از بحرانها قادرند به مناقشهاى جهانى در مسير انتقال جهان از يك نظام كهنه مبتنى بر سلطه، به نظامى جديد بر اساس همكارى بين ملتها و متكى بر آزادى، برابرى و عدالت اجتماعى در جهت ارتقاى خوشبختى بينجامد... صلح پايدار تنها در صورتى حاصل خواهد شد كه اين مواجهه، جهانى را پديد آورد كه در آن سلطهگرى استعمارى و امپرياليستى و استعمار نو در تمام مظاهرش به طور بنيادى از ميان رفته باشد... رقابت بر سر قدرت كه احتمالاً به نبردى جهانى منتهى خواهد شد نمىتواند ناديده گرفته شود... آنان صميمانه مايلند با هر دولتى كه براى اعتماد بيشتر و صلح در جهان مىكوشد همكارى كنند... كشورهاى شركتكننده، تشكيل و تقويت پايگاههاى نظامى خارجى در خاك كشورهاى ديگر را كه مغاير با اراده و نقض آشكار حاكميت آن كشور است مورد توجه قرار دادند و از كشورهائى كه براى برچيده شدن اين پايگاهها تلاش مىكنند حمايت كامل مىكنند و از
[١] . رجوع شود به جنبش عدم تعهد، ص ٢٩.