فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٧٠ - ١ دار الاسلام
مناطق ذمىنشين از تمركز و تشكل برخوردار نيست و مرز مشخصى بين آن مناطق (ذمىنشين) و ديگر سرزمينهاى اسلامى وجود ندارد، كاملاً روشن و غير قابل ترديد است.
ولى در مورد دار الذمه بنابر فرض دوم (مناطق ذمىنشين متمركز و سازمان يافته) اطلاق دار الاسلام بر آن قابل مناقشه است، به خصوص در مواردى كه چنين مراكزى در داخل دار الاسلام به صورت استان يا ايالت با استقلال داخلى يا حالت خود مختارى همراه باشد كه در اين صورت اين مناطق را تنها به لحاظ وابستگى و پيوستگى كه به دار الاسلام دارند نمىتوان دار الاسلام ناميد.
لقيط دار الذمه
از مثالى كه فقها در مورد طفل گمشده ذكر كردهاند مىتوان چگونگى صدق دار الاسلام بر اين مراتب را از دار الذمه به دست آورد.
محقق حلى [١] مىگويد:
طفلى كه در دار الاسلام پيدا مىشود محكوم به اسلامى بودن است، حتى اگر كفار او را تصاحب كرده باشند، زيرا تا وقتى كه در دار الاسلام مسلمانى وجود دارد كه احتمالى مىرود طفل پيدا شده فرزند او باشد حكم اسلام بر او جارى است، و حكم اسلام غالب بر حكم كفر مىباشد. و هرگاه مسلمانى در دار الاسلام وجود نداشته باشد كه امكان الحاق طفل به او در ميان باشد، او كافر محسوب مىشود. و همچنين اگر طفلى در دار الحرب پيدا شود بطورى كه مسلمانى كه احتمال الحاق به وى در ميان نباشد محكوم به كفر خواهد بود.
فقها در مقام استدلال بر مسلمان بودن طفل پيدا شده در فرض اول به دو دليل اشاره كردهاند:
الف - به قاعده: الظن يلحق الشىء بالأعمّ الاغلب يعنى به مقتضاى گمان عقلائى همواره شىء مشكوك ملحق به آن بخش يا گروه خواهد بود كه بيشترين را شامل مىگردد، و بيشترين در دار الاسلام، مسلمان است.
[١] محقق حلى، شرائعالاسلام، دار الاضواء، بيروت، بيروت ج ٣، ص ٢٨٦.