فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٤ - تعريف حقوق بين الملل
كردن وصف نوين به حقوق بين الملل رفع شبهه نمودهاند. اما نتوانستهاند حقوقدانانى چون تونكين (حقوقدان معروف و بين الملل شوروى) را قانع كنند، و نه واقعيتهاى علمى و تاريخى را كه از آن جمله فقه و تاريخ سياسى اسلام است تغيير دهند.
انديشه ايدهآلى حكومت جهانى كه از ريشهدارترين تفكرات سياسى بشر محسوب مىشود و همچنين كتيبههاى عهد باستان در زمينه قراردادهاى خارجى ملتها و اسناد تاريخ يونان قديم و روم قرون وسطى، نشانگر سابقه ممتد تاريخى حقوق بين الملل است.
تكنيكى كه جهان غرب در تبيين حقوق بين الملل و سازمان قانونمندىشده آن (سازمان ملل متحد) ارائه داده، در حقيقت پل رابطى است كه دو نظريه قديمى را به شيوه محافظهكارانه به هم مرتبط مىسازد، بدون آنكه تعارض فيما بين آن دو را بر طرف كند. نظر اول همكارى و همگون شدن ملتها و از ميان بردن عوامل تفرقه در جهت رسيدن به حكومت واحد جهانى است، و نظر دوم حفظ حاكميت دولتها و استقلال واصل جدائى ملتهاست كه كليه ارزشهاى بين المللى مانند صلح و امنيت و عدالت را بر مبناى آن تفسير مىكند. و همانطورى كه در طى مباحث آتى خواهيم ديد، اين تكنيك حقوقى - سياسى نيز مشكلات جامعه بشر را هرگز حل نكرده است.
تعريف حقوق بين الملل
آن رشته از علم حقوق كه امروز به نام حقوق بين الملل ناميده مىشود، بخشى از حقوق عمومى و خارجى است كه سابقه تدوين آن در غرب به اوائل قرن هفدهم مىرسد و طى تحولاتى كه به خود ديده به نامهاى: حقوق جنگ و صلح، حقوق دول، حقوق نوع بشر، حقوق عمومى اروپا، حقوق سياسى خارجى و سرانجام توسط بنتام حقوقدان انگليسى در قرن نوزدهم به نام حقوق بين الملل ناميده شده است. برخى نيز چون كانت اين رشته حقوقى را حقوق بين الدول خواندهاند، زيرا جامعه بين الملل مركب از دولتهاى مختلف جهان است و تنها دولتها با هم روابط و