فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٣٩ - ١ دار الاسلام
كه براى اثرات سياسى موضوع اخذ شده است، مفهوم متمايز و متفاوتى پيدا مىكند.
براى روشن شدن مطلب دو مسأله زير را در نظر مىگيريم:
الف - كودكى كه به طور سر راهى در دار الاسلام پيدا شود و هويت مذهبى پدر و مادر آن به دست نيايد، از نظر قانون مسلمان شناخته خواهد شد.
ب - ورود شخص غير مسلمان به دار الاسلام بدون احراز عنوان «ذمى» و يا «مستأمن» ممنوع است.
بىشك مفهوم دار الاسلام در مسئله اول كاملا با مفهوم دار الاسلام در مسئله دوم تفاوت دارد، زيرا عنوان اولى، حكمى كه بر آن مترتب است بر سرزمينهاى مسلماننشين كشورهاى غير اسلامى از قبيل هند و لبنان صدق مىكند، در صورتى كه عنوان دومى با اعتبار حكم سياسى شهرهاى مزبور، قابل صدق نيست.
مؤلف كتاب الفقه السياسة در مورد تعيين قلمرو و حدود بلاد اسلام و بلاد كفر مىنويسد:
«آن بخش از سرزمينهايى كه كفار بر آن استيلا يافتهاند، جزء بلاد اسلام است.
مانند برخى از جمهوريهاى مسلماننشين شوروى سابق و سرزمين فلسطين كه به اشغال يهوديان صهيونيست درآمده است، و همچنين سرزمينهايى كه استعمار، استيلاى سياسى بر آنها يافته، و بين اين سرزمينهاى اسلامى و در داخل بلاد اسلام، هيچگونه حدود جغرافيايى حاكم نيست و مسلمان در رفت و آمد در آنها آزاد مىباشد.
آن بخش از سرزمينهايى كه از ابتدا در دست كفار بوده است، مانند بخش عمده اروپا، داراى دو نوع حكم مىباشد:
١. به اعتبار سرزمين كفر كه داراى احكام خاص از قبيل احكام لقطه و اموات و مسأله حليت گوشت است
٢. به اعتبار اينكه زمين خداست كه به بندگانش اجازه داده است كه در آن سكونت اختيار نمايند، و مسلمانان مىتوانند در آن سرزمينها زندگى كنند و به قوانين آن كشورها احترامى قائل نشوند.
فقط در مواردى كه بين كفار و مسلمين معاهده و قراردادى وجود دارد، مسلمانان لازم است طبق آن قرارداد، وفاى به عهد نمايند، و چنين معاهدهاى وقتى