فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٤ - عنصر فكر و عقيده
(وَ لَوْ لاٰ أَنْ يَكُونَ اَلنّٰاسُ أُمَّةً وٰاحِدَةً لَجَعَلْنٰا لِمَنْ يَكْفُرُ بِالرَّحْمٰنِ لِبُيُوتِهِمْ سُقُفاً مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعٰارِجَ عَلَيْهٰا يَظْهَرُونَ) ١ (اگر نه اين بود كه همه مردم انسانند و يك امتند، ما براى كسانى كه خدا را كفر مىورزند، بر خانههايشان سقف نقرهاى مىزديم و پلههائى از نقره قرار مىداديم كه از آنها بالا روند و خودنمائى كنند).
قرآن، به هيچ وجه اجازه نمىدهد كه موضوع تفاوت استعدادهاى افراد و يا موقعيتهاى مختلف اجتماعى و يا ساير اختلافهاى طبيعى ديگر، در جامعه انسانى به صورت دژها و مرزهائى درآيد و بر اساس اين گونه امتيازها، جامعه به گروههاى مختلف تجزيه شود، و آنگاه اين دستهبنديها و پراكندگيها، مايه تمايز و تشخص و احيانا موجب ستمگريها و بىعدالتيها گردد.
(إِنَّ اَلَّذِينَ فَرَّقُوا دِينَهُمْ وَ كٰانُوا شِيَعاً لَسْتَ مِنْهُمْ فِي شَيْءٍ) [٢] (آنان كه در آئينشان تفرقه افكندند و گروه گروه شدند تو هرگز از آنان نيستى).
(وَ لاٰ تَتَّبِعُوا اَلسُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ) [٣] (از اين راه و آن راه پيروى نكنيد، مبادا در راه خدا دچار تفرقه و پراكندگى گرديد).
اين فرامين و پيامها، در حقيقت براى جامعهاى كه به اصل و ريشه اين فرمانها و پيامها گرويده و بستگى يافته است، يك نوع توانبخشى معنوى در تحكيم پيوندها و روابط اصيل به شمار مىرود و هم هشدارى مىتواند باشد براى آگاهى و بيدارى امت در برابر هر نوع تهاجم و تفرقهافكنى نيروهاى اهريمنى دشمنان خلق و وحدت خلقها، و هم تضمينى است در ادامه راه و مقاومت از هر نوع پوسيدگى و اضمحلال.
عنصر فكر و عقيده
انگيزه اصلى «اجتماعى» بودن انسان را چه فطرت بدانيم و چه «قرار داد»، در هر دو صورت اين مطلب قابل ترديد نيست كه محور اساسى زندگى انسان «فكر و عقيده» است. توضيح آنكه:
اگر ما همانطورى كه اكثر جامعهشناسان مىگويند، انسان را بعنوان يك موجود
[١] . زخرف: ٣٣
[٢] انعام: ١٥٩.
[٣] انعام: ١٥٣.