فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ٢٠٠ - امت، شكل تكامليافت١٧٢٨ ملت
داده، سپس نظريه اسلام را بر طبق مبانى خاص آن بررسى مىكنيم.
اگر ما در تشكيل «ملت» تنها مميزات ذاتى را در نظر بگيريم و صرف نظر از اختلافات اعتبارى كه ميان توده واحد بشرى ايجاد تفرقه و اختلاف نموده است، تنها به پايههاى اصلى شخصيت انسان و بدان قسم از عناصرى كه تكوين سازمان پيچيده وجود انسان بر اساس آنها پىريزى شده است، توجه كنيم، بىشك بايد اعتراف كنيم كه بشر «ملت واحدى» بيش نبوده و تشكيل دو نوع ملت بر اين اساس امكانپذير نيست.
مميزات ذاتى انسان در دو موهبت «تعقل» و «فطرت» خلاصه مىشود، تعقل همان عنصرى است كه به انسان كرامت و احترام بخشيده و وى را براى هرگونه تعالى و ترقى و اكتساب هر نوع كمالات و ارزشها آماده نموده است. و فطرت نيز، عبارت از مجموعه خصايصى است كه در زندگى شايسته مقام انسانى، نقش اساسى و شالوده را داشته و به طور ناخودآگاه بشر را رهبرى مىكند.
استفاده انسان از موهبت «تعقل» اختيارى است، در صورتى كه استفاده از «فطرت» از اختيار بيرون بوده به صورت اتوماتيك و طبيعى مىباشد و اين از رموز بس شايان توجه خلقت اسرارآميز به شمار مىرود.
واضح است كه هر انسانى، چه رنگ پوست بدن او سفيد باشد يا زرد و يا سرخ و سياه، از اين موهبتهاى ذاتى برخوردار است. چنانكه بهرهمندى از اين خصائص انسانى نسبت به افرادى كه در نقاط مختلف زمين زندگى مىكنند و يا به زبانهاى مختلف سخن مىگويند و يا از نژاد آريائى، سامى، شرقى، غربى و يا... هستند يكسان و بىتفاوت است.
روى اين اصل بشر مىتواند از مجموعه افراد انسانى، خود، مجتمع واحد و ملت واحدى را تشكيل دهد و حيات اجتماعى خويش را بر پايه اين اساس اصيل بنا نهد و اين آخرين هدف و نهائىترين آرمانى است كه قانون اسلام، در سيستم تربيتى خاصش آن را تعقيب مىكند و بشر را براى تحقق بخشيدن به آن دعوت مىنمايد، و ما اين مطلب را در تعليمات درخشان اسلام به صورت لطيفترى مىيابيم:
اسلام «انسان» را موجود با كرامت و محترمى معرفى مىكند و او را بعنوان