فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٩٩ - امت، شكل تكامليافت١٧٢٨ ملت
لوازم «وحدت ملى» محسوب مىگردد، نه از علل و عناصر تكوين دهنده آن.
درست است كه ملت را مجموعه افرادى تشكيل مىدهند كه اراده و ميل به زندگى مشتركى دارند، ولى بايد پرسيد اين افراد چرا اراده و ميل به زندگى مشترك نمودهاند؟ چرا مصالح اين افراد، يكى است؟ اگر فكر و عقيده واحدى بر اراده آنان حكومت نكند، چگونه وحدت اراده در آنان به وجود خواهد آمد؟
بىشك اراده زندگى مشترك و وحدت مصالح، از نتايج و آثار غير قابل انفكاك وحدت فكر و عقيده مىباشد و اگر اراده زندگى مشترك، بر اساس وحدت فكر و عقيده استوار نباشد بدون ترديد قابل دوام نبوده، دير يا زود از هم خواهد پاشيد.
با توجه به مواردى كه گذشت، احتياجى به توضيح انتقادى در مورد نظريه كسانى كه مجموع عوامل گذشته را تكوين دهنده ملت شمردهاند، نيست. گرچه اينان گمان بردهاند كه اگر عوامل مزبور را يكجا جمع كنند، انتقادات قهرا از ميان مىرود، غافل از اينكه اين گمان نيز مولود اشتباه بزرگى است كه دامنگير طرفداران نظريات ديگر نيز شده است و آن اشتباه اين است كه نتيجه را با عامل و لازم را با علت خلط كردهاند.
امت، شكل تكامليافته ملت
اكنون بايد با ديدى وسيعتر، بررسى كنيم كه چه عناصر و مميزاتى مىتواند جامعه بشرى را به تودههاى متمايزى تقسيم نموده و ملتهاى مختلفى را از آن به وجود آورد، و منظور از اين تمايزها و تفرقهها چه و چگونه مىتواند باشد؟
اصولا تشكيل «ملت» مىتواند بر اساس يكى از جهات زير صورت بگيرد:
١. «مميزات ذاتى» و آنچه كه پايه تكوين شخصيت انسان است.
٢. «عناصر و مشخصات فكرى و عقيدهاى» كه اساسىترين پايه توافق واقعى در زندگى اجتماعى است.
٣. «خصوصيات و مميزات مادى» كه اساس اختلافات غير اصيل و اعتبارى است.
اينك ما تكوين «ملت» را بر اساس هر كدام از پايههاى مزبور مورد مطالعه قرار