فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٨٥ - مبحث اول جمعيت - ملت - امت
«خون» و «خاك» انحصار يافت و دو سيستم مزبور، ملاك عمل دولتها گرديد.
ما در اينجا ابتدا اصل «مفهوم مليت» را آن طورى كه دانشمندان حقوقدان تعليم مىدهند، بررسى نموده، آنگاه نظرات مختلفى را كه در زمينه عناصر تشكيل دهنده «مليت» ابراز شده، مورد مطالعه قرار مىدهيم، و سپس موضوع مليت را از نظر مبانى حقوق اسلامى مطرح و از آن گفتگو مىكنيم.
بر طبق تعريفى كه درباره «مفهوم مليت» نقل شد، مليت يك نوع رابطه سياسى است كه از اصل حاكميت و قدرت سياسى دولت ناشى مىگردد.
دقت در مفهوم اين تعريف، به خوبى مىرساند كه تفكيك بين قدرت دولت و شخصيت و ارزش فرد، اساس اين تعريف بوده است، در صورتى كه علم حقوق در بحث مربوط به دولت، قدرت و شخصيت حقوقى دولت را، ناشى از قدرت و اراده و آزادى فرد در تعيين سرنوشت خود قلمداد مىكند.
بنابراين، اصالت دادن به شخصيت و آزادى مطلق دولت - به آن معنى كه علم حقوق تعليم مىدهد - همان طورى كه در بحث دولت به تفصيل بايد بيان گردد، تحكيم خواست و اراده آن بر فرد، ظالمانه و مردود مىباشد. چنانكه پيوند مليت را به صورت يك پيوند مكانيكى و غير ارادى و تحميلى قرار دادن، خود، نقض اصل آزادى فرد در تعيين سرنوشت خود محسوب مىگردد.
و از آنجا كه مليت، از نظر اصالت تكوين، سابق بر دولت مىباشد، تحكيم مليت اجبارى و سلب چنين حق طبيعى از فرد، با اصل آزادى فرد سازگار نبوده و حفظ و صيانت حق آزادى فرد ايجاب مىكند كه حق انتخاب مليت همچنان براى فرد محفوظ گردد.
اصولا اجتماع و حالت همزيستى به شكل منظم، ناشى از قرارداد فيما بين انسانهاست. و فرد، خالق چنين حالت مىباشد و چنين قراردادى هرگز خارج از اراده و اختيار فرد نمىتواند باشد. بنابراين پيوند مليت، همواره ناشى از «خواست زندگى جمعى» خواهد بود.