فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٨ - مبحث هفتم مفهوم حقوقى كشور
هفت حصه ربع مسكون باشد. چنانكه گويند كشور اول و كشور دوم يعنى اقليم اول و اقليم دوم. سپس آن را مترادف با موطن، مولد، وطن و زيستن جاى ذكر مىكند و در پايان اضافه مىكند: در اصطلاح امروز ناحيتى تابع حكومت و نظامى خاص و حدودى معين و پايتخت مشخص و شهرها و قصبات و روابط سياسى با ممالك ديگر.
در معنى ميهن مىگويد: وطن و مسكن و مقام و زادبوم و سامان. در مقايسه دو واژه كشور و وطن آنگونه كه دهخدا مىنويسد: به اين نكته مىرسيم كه واژه كشور داراى مفهوم تضايف است، يعنى نوعى نسبت و رابطه در آن وجود دارد كه بدون تصور معنى حكومت و تشكيلات سياسى و قدرت عاليه، قابل تصور به طور كامل نيست، ولى معنى واژه ميهن و وطن مفهومى مجرد است كه هر انسانى منهاى حاكميت و حكومت و دولت در جايى و زادبومى سكنى مىگزيند و زيستگاه دارد و به آن وطن مىگويند.
مترادف كشور در عربى مملكت است و مملكت به ملكى (به كسر ميم) گفته مىشود كه در آن ملك (به ضم ميم) باشد. يعنى سرزمين كه دولتى در آن حكم براند. امروز به غلط به كشورى مملكت گفته مىشود كه داراى رژيم سياسى سلطنتى باشد و به كشورهايى كه امرا حكومت مىكنند اميرنشين اطلاق مىشود.
تعبيرات ديگرى چون بلد، وطن، قطر، و نظاير آن بيانگر آن است كه سرزمينى با صفت خاص موضوع اطلاق اين كلمات مىباشد.
در لغت يونانى نيز كه silop گفته مىشد معنى اصلى آن شهر بود و ملت مفهوم شهروند را داشت و پليس به سرزمين محدودى گفته مىشد كه داراى قانون و حكومت قانونى بود.
روميان نيز كلمه Cirvitas را به كار مىبردند و ماكياولى واژه stato و بدن republique را به تناسب نظرياتى كه در زمينه دولت و حاكميت داشتند بر گزيدند.
امروز در زبان فرانسه كلمه Etat و در زبان انگليسى واژه stat در مورد كشور به كار مىرود كه به دليل استعمال زياد اين دو كلمه در معنى دولت، اطلاق آن دو در مفهوم سرزمين واجد دولت و تشكيلات سياسى ترديد شده است.