فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٧٧ - مبحث هفتم مفهوم حقوقى كشور
كلمه مركب كشور - دولت، ترجمه كردهاند.
برخى قدم را فراتر گذارده و مدعى شدهاند كه واژه tate در اصطلاح حقوقى بر همه معانى اصطلاحى كشور و دولت و نيز ملت اطلاق شده است.
ظاهرا در كتابهاى فارسى حقوقى و در ترجمه و واژهسازى دقت كافى نشده و به همين دليل در ارائه تعريف دقيق و حتى تفسير مفهومى كشور و دولت، اختلاف نظرهاى زيادى ديده مىشود. وقتى پاى حكومت نيز به ميان كشيده مىشود اشكال مضاعف مىگردد.
بسيارى از حقوقدانان، كشور را مفهوم مركب از چهار عنصر: قلمرو، مردم، حاكميت و حكومت مىدانند و دولت را قدرت عاليه سازمان يافته دانسته، و از آنجا كه قدرت عاليه سازمان يافته مجموعه دو عنصر حاكميت و حكومت مىباشد، برخى كشور را مجموعه مركب از قلمرو، ملت و دولت دانستهاند.
و گاه مفهوم ملت را در درون معنى دولت گنجانيده و دولت را به قدرت عاليه نشأت گرفته از تشكل سياسى ملت تفسير نمودهاند. و يك بار ديگر همين معنى را با مختصر تغيير، تعريفى براى كشور ذكر كردهاند: كشور، ملت سازمان يافته است.
بر اساس اين تفسير فرق حكومت، دولت و كشور بسيار دشوار و حد اقل دقيق خواهد بود.
برخى با استناد به تفسير كشور به ملت سازمان يافته، قلمرو ارضى و ناحيه و محدوده جغرافيايى را خارج از مفهوم كشور دانسته و تنها به اين اكتفا نمودهاند كه لازمه تحقق كشور، وجود قلمرو ارضى است، زيرا بدون يك محدوده ارضى، ملت سازمان يافته نمىتواند پايه عرصه وجود بگذارد. مانند انسان كه به مكان احتياج دارد، ولى مفهوم فلسفى مكان جزء عناصر تشكيل دهنده بدن انسان نيست.
بر اساس اين تحليل به طور روشنتر مىتوان مفهوم قلمرو ارضى و اقامتگاه را از معنى دولت كه بيشتر قدرت سازمان يافته را دارد و همچنين از معنى حكومت كه ناظر به تشكيلات سازماندهى قدرت دولت است، جدا كرد.
براى بررسى دقيق مسأله، ابتدا از واژه فارسى كشور آغاز مىكنيم. لغت نامه دهخدا در معنى واژه كشور مىگويد: كشور ترجمه اقليم است كه يك حصه از