فقه سیاسی - عمید زنجانی، عباسعلی - الصفحة ١٥٨ - مبحث چهارم جامعه سياسى قبيله
تاريخ روابط ديپلماسى غرب و حقوق بين الملل، از گذشتههاى دور در زمينه روابط سياسى كشورها و ملتهائى گفتگو مىكند كه هر كدام از آنها تشكيلاتى كمتر از يك قبيله كوچك داشته است.
به طور مثال پس از تجزيه امپراتورى روم كه حادثه بزرگى در تاريخ اروپا بود فقط در آلمان بيش از ٣٥٠ كشور مستقل به وجود آمد.
كسى كه تاريخ ديپلماسى و حقوق بين الملل را مىخواند اين تصور بر او چيره مىشود كه جز اروپا و بخش ديگرى كه با اروپا در رابطه بوده است در جهان وجود نداشته است.
پيامبر اسلام با بسيارى از قبايل و شهرها و جامعههاى عصر خود ارتباط سياسى برقرار نمود. آيا اين روابط از چارچوب روابط ديپلماتيك، و نيز آن سرزمينها از موضوع حقوق بين الملل خارج است؟ براى پاسخ به اين سؤال بايد يك بار ديگر نظام سياسى قبيلهاى را مورد بررسى قرار داد.
قبيله گروهى از خانوادههاى خويشاوندى است كه به دليل رابطه نسبى و سببى و انگيزه زندگى مشترك، در يك سرزمين گرد هم آمده و تحت رياست شيخ قبيله كه معمولاً كهنسالترين و يا مقتدرترين عضو قبيله است طبق يك سلسله رسومات و سنتها و مقررات عرفى مشتركى اداره مىشوند.
در جامعه سياسى قبيله عناصر كشور و محتواى دولت وجود دارد: سرزمين، تشكل عمومى، قدرت سياسى، حكومت.
سرزمين، گاه به صورت شناور و گاه به صورت ثابت است. در مورد اول نيز انتخاب سرزمين جديد طبق رسوم و مقررات ثابتى انجام مىپذيرد و تنفيذ آن در چارچوب اختيارات و اقتدارات شيخ قبيله قرار مىگيرد.
سرزمين در نظام سياسى قبيله، هم جنبه حقوق خصوصى دارد كه با مقررات مربوط به مالكيت خصوصى تنظيم مىشود، و هم قلمرو حاكميت قبيله، و داراى جنبه حقوق عمومى است و به همين دليل كشور قبيله بر آن صادق مىباشد.
تشكل در نظام قبيلهاى موجب همبستگى شديد و دائمى در ميان عرب بوده است.